۱۳۹۲ اردیبهشت ۳۰, دوشنبه

اشاره ای به گوشه ای از تاریخ مبارزاتی مردم آمریکا 1-2

120 سال پس از کشف اتفاقی قاره آمریکا توسط دریانورد ایتالیای کریستف کلمب در سال 1610 یک کشتی انگلیسی که یکی از سرنشینان آن یک کشاورز 25 ساله ای بنام   Johan Ralph بود در ساحل شمال آمریکا پهلو می گیرد و سرنشینان آن به قصد رسیدن به طلا و ثروت وارد شهرک /Jamestown   که  500 انگلسیی قبل از آنها  در محله سرخ پوستها برپا کرده بودند می شوند http://en.wikipedia.org/wiki/Jamestown,_Virginia. آنها در آنجا به طلایی نرسیدند بلکه با شهری ویران و 60 ساکن  گرسنه مواجه شدند وا زطرفی در میان 20000 سرخ پوست  محلی  که تازه واردان  را مهمان ناخوانده  و دشمنانی می دانستد که به قصد غارت و قتل و برهم زدن زندگی و معاش آنها هجوم آورده بودند. می گویند 70درصد کسانی که به قصد سعادت و زندگی بهتر خطر سفردو ماه ای  عبور از اقیانوس اطلس  و رسیدن به سرزمین موعود را می کرند  در قاره جدید به دلایل مختلف عرض یکسال جان خود را از دست می دادند. جان رالف اما با نقش بهتری آمده بود  وسر انجام  با دختر ریس قبیله  بنام پوکاهانتس.  
که در موردش نوشته و فیلم هم ساخته اند ازدواج می کند . 
 http://en.wikipedia.org/wiki/Pocahontas

تنباکو کشف جدید ثروت
 
 تنباکو که مورد درخواست دولت و تجار انگلیس بود و در آب و هوای مناسب آمریکا می رویید در دستور کارJohan Ralph  قرار گرفت وی که در ارتباط با دولت انگلیس  بود و با اسپانیا  که آن زمان رقیب استعماری انگلیس بود و بخصوص جنوب آمریکا را زیر سلطه  داشت  و کشت و تجارت جهانی تنباکو را در اختیار خود داشت نیز بصورت رمز آمیزی  همدست بود کشت تنباکو همه گیر شو و Johan Ralph  بسرعت به تاجر بزرگی تبدیل شد. شهرک jamstown   در عرض دو سال به اولین شهر عظیم آمریکا تبدیل شد و در سالهای بعد جمعیت ویرجینیا به 20000 سکنه می رسد. Johan Ralph  با همسر سرخ پوستش Pocahontas  به  انگلیس بر می گردد و به جشن و تبلیغ آمریکای شمال می پردازد  و در مدتی کوتاه در سرزمینهای وسیعی ازایالت ویرجنیا ی آمریکا کشت تنباکو و جمعیت گشترش یافت و در حدود یک قرن و نیم تبدیل به تجارت اصلی در اقصاد آمریکا شد  در حدی که آمریکای آن روز بر اساس تنباکوشکل گرفت  که عمدتا به
انگلیس صادر می شد  .


در همین جا لازم است به گروهای مذهبی هم اشاره کرد که  10 سال بعد(1620سال ماه آوریل) با کشتی معروف به'MayFlower http://en.wikipedia.org/wiki/Mayflower با همه خانواده و دار و ندار خود وارد سرزمین جدید شدند  این  19 خانواده در کنار رودخانه هادسون در نزدیکی سرخ پوست ها سکنا گزیدند بسیاری از آنان در ابتدا بر اثر سرما و بی غذایی جان سپردند اما با کمک سرخ پوستان شیوه زندگی در دنیای جدید را آموختند و حیات خود ادامه دادند تا جایی که می گویند 1 دهم آمریکای های امروز نسبشان به آن خانواده ها بر می گردد. برای ایشان که دین و  آزادی های مذهبی  و تبلیغ عقیده هدف اصلی بود  با سرخ پوستان آمریکای  تا آنجا از در دوستی در آمدند که گاهی  در برابر مهاجمان  انگلیسی وخارجی که  با مردم محلی دشمنی می کردند برای حفظ بقاء  خود هم پیمان و همرزم می شدند . سرخ پوستان با آنکه خدا و دین و تمدن تازه واردان را نداشتند و نمی شناختند ولی آیین و رسوم و ارزشهای خود راداشتند که ناشی و هم آهنگ با طبیعت و شیوه زندگیشان بود و  مردمی اهل دوستی وفادار به پیمان و درستکار بودند.
 
قاره ای وسیع و غنی و بکر
 
آمریکای که به سرزمین فرصت ها مشهور شده بود  و برخوردار از زمین ها منابع زیر زمینی(طلا و نقره و جواهر و..) جنگلها و دریاها وحیات زیست محیطی گوناگون وغنی  و وسیعی بود سرزمینی بکر و جذاب وسرشار
بزودی پس از پخش خبرهای تجارت تنباکو و... مردمانی از همه قاره اروپا  بخصوص انگلیس ایرلند آلمان هلند فرانسه و..و بعدتر از جاهای دیگرجهان به دلایل و با انگیزه های متفاوت به این دنیای نو سرازیر شدند.جمعیت و شهرها و روستاهای آمریکا به سرعت 13 کلونی افزایش یا فت .اروپای های تازه وارد با خود اقتصاد و چهر آمریکا را دگرگون کردند جاذبه این دنیای جدید هر روز بیشتر و بیشتر می شد.
 
دولت استعمارگر انگلیس
 
در این میان اما دولت فخیمه انگلیس خود را حکم ران و مالک این سرزمین نو می دانست و  با زور نظامی اخذ مالیات و باج و خراج می کرد و قوانین خود را از چند هزار کیلومتر آنطرف اقیانوسها بر 13 کولونی
آمریکا جاری وساری می کرد.بر ورود و خروج کالاها مالیات می بست و عمده صادرت و واردات  را در اختیار داشت انگلیس آقا و استعمارگر اهالی آمریکای شمالی بود.
 
برده داری
 
تجارت برده از قاره آفریقا به آمریکای شمالی هم در این زمان یکی از پردرآمد ترین تجارتها بود. می گویند یک چهارم ملیون از ساکنان آفریقا  در طی سالهای 1700 تا 1800   بزور و به عنوان برده به آمریکا آورده  بودند  10 در صد مردم بوستون آن زمان 
سیاه پوست آمریکای بودند.
 
 
آغاز اعتراضات خیابانی
 
شهر بندری بوستون در این زمان از شهر های مهم تجاری  و فرهنگی و..بود  در این شهر تضادها و شدت فقر و بی حقوقی  با ثروت و قدرت حادتراز جاهای دیگر بود می گویند در برابر هر چهار شهروند بوستنی یک نظامی
سرخ پوش انگلسیی در شهر حظور داشت.
در 5 مارس 1770 مردم بوستون در اعتراض به بیکاری و مالیاتهای سنگین که موجبش را دولت انگلیس می دانستند  در  خیابان kingstreet دست به اعتراض زدند. سرخ پوشان سکوبگر انگلیسی به روی معترضین بی سلاح آتش گشودند5 نفر کشته و تعدادی زخمی بجا می ماند. بوستون بی تفاوت و ساکت ننشست ایستاد و روشن گری کرد.
در میان تظاهرکننده گان یک شاعر بنام Silver Smith و یک تاجر و سیاستمدار رادیکال بنام   Paul Revere حضور داشتند که این واقعه را با شعر و نوشته به تصویر کشیدند و خبربا عنوان قتل عام در رسانه های آن روز به سرعت از طریق مطبوعات و
پستچی های مخصوص شب رو که اداره کننده و مبتکرآن بنیامین فرانکلین بود خبر به  گوش آمریکا و جهان رسید.
انگلیس  تحمل مخالفت نداشت و مصمم بود هر گونه شورشی را سرکوب کند .دستور در نطفه خفه کردن هر گونه مقاومتی بخصوص از نوع مسلحانه را تا اطراف شهرها گسترش داد
 
شروع مقاومت مسلحانه
 
 درشهرها ودهکده ای ایالت ماساچوسا میلشیاهای مردمی(مردان 16 تا 50 سال باید از نظر نطامی آماده باشند در زمان لازم از محل خود دفاع کنند)   که برای دفاع از خود خانواده محله روستا و شهر شکل گرفته بوند  به نیروی نظامی مردم در برابر انگلیس رشد کردند. مقاومت مسلحانه  مردمی در برابر ابر قدرت آن زمان  در جاهای مختلف شکل می گرفت و قد می کشید . امری که برای بریتانیای کبیر که آفتاب در سرزمینهایش غروب نمی کرد غیر قابل تحمل بود دولت فخیمه نیروی کمکی فرستاد و به نیروهایش دستور داد شورشیان را که آنها را
اوباش می نامید در هرکجا تعقیب کنندو بکشند و خلع سلاح کنند و به تسلیم و همکاری وادارند.
خبر تعغیب شورشیان توسط نظامیان انگلیسی از طریق خبررسانان مردمی به گوشه اهالی می رسید و مردم مسلح دست به مقاومت می زدند.
درسحرگاه 29 آوریل سال 1775 در 20 مایلی بوستن  60 چریک نیم وقت  مسلح به فرماندهی  کشاورزی بنام جان پارکر با حدود 15  نفر از بستگانش که از سلاح و آموزش بالای برخوردار نبودند ولی انقلابی و آزادیخواه و دلیر و فداکار بودند در مقابل 900 مرد مسلح حرفه ای آموزش دیده ابر قدرت جهان آماده دفاع از محل زندگی خود بنام  Lexinton در کولونی ویرجینیا در برابر هم صف بسته اند. در همان  دقایق  اول میلشیای مردمی 8 کشته و 10 زخمی می دهد و پراکنده می شود. خبر به اطراف می رسد  خبر اهالی اطرف را  در برابر انگلیس متحد و مصمم تر می کند. مردم وچریکها یشان متحد می شوند  به نیروهای انگلسیی در راه بازگشت به بوستنون در میان جنگلها از طریق کمین و تاکتیک های مناسب تلفات جانی و نظامی سنگینی وارد کردند.
 نبرد مسلحانه از آن پس  نه تنها خاموش نشد بلکه در جای جای آمریکا در برابر استعمارانگلیس گسترش 
یافت و شعله ور تر  شد.

نقش آفریقای-آمریکای ها
سیاه پوستان از همان ابتدا  با شرکت در اعتراضات  بوستون و در نبرد مسلحانه در کنار جان پارکر در لکزینتون  و بعدا در ارتش مردمی به رهبری جورج واشنگتن در ساختن در استقلال و در آزادی آمریکا نقش روشنی داشتند نه تنها با کار طاقت فرسا به عنوان برده بلکه در اعتراضات در نبرد مسلحانه  وبعد ها در فرهنگ  در هنر  درموسیقی در مبارزات مدنی و سیاستی ...
البته آنها پرسه طولانی و پر رنجی را تا رسیدن به حقوق شهروندی برابر طی کردند که بماند.
 
 
 اولین کنفرانس قاره ای در فیلدافیا
 
در 5 سپتامبر 1774 نمایندگانی(56 هیئت) از13 کلونی(نیویورک و نیوانگلند و ویرجینیا و ....) سراسر آمریکا  در فیلدافیا گرد  هم آمدند .در میان آنها افراد شناخته شده ای چون جان آدم http://en.wikipedia.org/wiki/John_Adams وپاتریک هنری http://en.wikipedia.org/wiki/Patrick_Henry و جورج وشنگتن http://en.wikipedia.org/wiki/George_Washington هم حضور داشتند.
در این کنفرانس اگر چه اکثریت خواستار صلح با  انگلیس بودند ولی دستاورد مهم  این نشست همبستگی بین ایالت ها  و تاکید بر آمریکای بودن همه در درجه نخست بود و حمله به یک کلونی را حمله به همه کلونی ها  می دانستند.
ادامه دارد
منوچهر مرعشی
20-05-2013


قسمت 2

 در طی چند سال به سرعت مقاومت در برابر استعمار انگلیس به شکل قهر آمیز گسترش و تا حد یک ارتش توده ای رشد می یابد. رهبری این ارتش توده ای http://en.wikipedia.org/wiki/Continental_Army در دست زمین داری بنام جورج واشنگتن است . این ارتش پس از بیرون راندن نیروهای نظامی انگلیس از شهر بوستون حالا در ماه جون 1776 بسوی شهر بندری نیویورک که در آن زمان 20000 نفر جمعیت داشت و دروازه ورود به آمریکای شمالی محسوب می شد و از همه جهات شهر مهمی بود به قصد آزادی شهر از دست نیروهای نظامی انگلیس عازم  نیویورک است.


کنفرانس اضطرای در فیلدافیا

2 جولای 1776  نمایندگانی از ایالت مختلف در فیلدافیا نشستی فوری برگذار می کنند که افراد رادیکای هم چون بنیامین فرانکفورد http://en.wikipedia.org/wiki/Benjamin_Franklin و تماس جفرسون http://en.wikipedia.org/wiki/Thomas_Jefferson و جان آدم  نیز در آن حضور داشتند در این نشست استقلال کامل آمریکا از انگلیس خواسته می شود ودر 4 جولای مفاد اعلامیه معروف استقلال http://en.wikipedia.org/wiki/United_States_Declaration_of_Independence طرح و تصویب و اعلام می شود .
علاوه براصل استقلال مهمترین اصل اعلام شده بیان  و پذیرش برابری ذاتی و طبیعی انسانها(انسانها برابرخلق شده اند) http://en.wikipedia.org/wiki/All_men_are_created_equal  و حق برخورداری آنها از آزادی و رفاه و شادی که در زمان خود یک تحول و جهش و حرکتی انقلابی محسوب می شد بود.
این حرکت شجاعانه به نیروهای ارتش مردمی انگیزه و جان تازه ای برای نبرد در جهت رسیدن به استقلال و آزادی داد.

 در 12 جولای نیویورک زی آتش قرار می گیرد .انگلیس اما خشمگین تر از پیش  با قوی ترین ارتش جهان آن روز با فرستادن 3500 کشتی جنگی مجهز به سوی اقیانوس اطلس به سمت نیویورک به حمایت از منافع خود اقدام می کند بزودی  با رسیدن 3500 کشتی جنگی  به ساحل بندر نیویورک وپیوستن به 5 کشتی دیگر 400 کشتی تا دندان مسلح با هزاران نظامی حرفه ای (32 هزار)
در ساحل نیویورک  در برابر موانع و نیروهای در مقایسه ضعیف و ناچیز ارتش مردمی جورج واشنگتن که برای دفاع ایجاد شده بود صف بسته اند. در سپتامبر 1776 بزرگترین حمله تاریخ  نیویورک به آن شهر آغاز می شود. در همان ساعت و حمله اول دفاع نیویورک در هم می شکند وشهر زیر آتش قرار می گیرد.
 20 سپتامبر 1776 نیویورک در اشغال کامل انگلیس است. یک چهارم شهر ویران می شود هزارن کشته 12 هزار زندانی که اکثرا بعد ها در شرایط وحشتناک زندان جان می سپارند .
ارتش مردمی فرو می پاشد جورج واشنگتن و ارتشش برای نخستین بار طعم تلخ شکست را می چشند . ولی نبرد خاموشی نمی پذیرد.

ادامه دارد

۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۴, سه‌شنبه

تبدیل فرصت انتخابات به امکان تغییرنظام

هیچ کس به اندازه بالاترین ماقامات این رژیم بهتر نمی دانند که نظام دیکتاتوری مذهبی ولایت فقیه تا کجا غرق در بحرانهای گوناگون و فساد و جنایت است  و از طرف دیگر جامعه تا چه حد حالت انفجاری دارد و خواستار تغییر وضع موجود است زیرا  آنها از عملکرد  ضد انسانی چند دهه خود بخوبی آگاهند و خوب می دانند که این وظعیت  با وجود مقاومت مردم ایران و شرایط جهانی امروزقابل دوام نیست.
به همین دلیل همه جناح های رژیم پا برهنه و سراسیمه و بی ملاحظه هر کدام از موظع خود وارد صحنه نمایش انتخابات شده اند تا دیرنشده است نظام خمینی ساخته را نجات بدهند.
این نظام ناجور با زمان حال و آش شله قلم کاری بنام جمهوری اسلامی البته  از همان ابتدا دارای جناح های گوناگونی بوده است .  آخوند شیادی بنام خمینی با اندیشه ها و برداشتهای قرون وسطی از دین و مذهب و با رویای وحشت ناک ایجاد حکومت مذهبی  با وعد و دروغ  در قرن 21 هم توانست جامعه جهانی  آن روزرا با خود همراه کند هم جامعه تشنه آذادی را بدنبال سراب بکشاند.
خمینی بمثابه نماینده قشر روحانی اگر چه از لحاظ طبقاتی قشر خورده بورژوازی سنتی را نمایندگی می کرد اما برای ایجاد نظام نا همگون ولایت فقیه به همکاری طبقات و اقشار دیگر از جمله بازار و سرمایه داری تجاری و بخشی از تکنوکرتها و..هم نیازمند بود نگاه کنید به  تاریخ ترکیب  و درگیرهای جنا ح های رژیم از ابتدا تا اکنون.
در نظام شیر گاو پلنگ جمهوری اسلامی حاکم بر ایران نمایندگانی از  طبقات زالو صفت و انگل وقشرهای عقب افتاده و وحشی و جنایتکاری وجود دارند که از قبل وجود این رژیم زیست می کنند . بنابر این وجود جناح بندی در رژیم پایه در واقعیت دارد تضاد منافع  بین
آنها هم وجود دارد . اما  سود همه آنها در حفظ نظامی است که میراث خمینی می باشد
 حالا که جناح های این رژیم از سر درماندگی چون گرگهای گرسنه بجان هم افتاده اند حال که فریاد آزادی در گوش جهان می پیچد  و زمانه ترانه تغییر و دگرگونی در همه جا سر می دهد.حال که تضادهای اجتماعی در میهن ما به درجه بلوغ وپختگی رسیده است  و نظام در محاصر بحران های گوناگون است  ....و
.
راه پیش رفت و آزادی و حاکمیت مردم و ایجاد دمکراسی و رسیدن به حقوق بشر و گذر از عقب ماندگی برای ما ساقط کردن این رژیم  در تمامیت آن است .هیچ چاره ای غیر از این نداریم پس بیایم با هوشیاری و همبستگی این فرصت و هر فرصت دیگری را در جهت تغییر نظام بکار بگیریم

14-05-2013
منوچهر مرعشی
 

۱۳۹۱ آبان ۲۴, چهارشنبه

باز یافت



 

پیوند شعر و شعور

رقص فلسفه با علم

صحبت خدا با چوپان

زمزمه  قمری ها

رویای دانه ها

باز یافت زندگی

 

عشق بی دریغ خورشید

آهنگ  آبی باران

طپش سبز زمین

اشک شوق ابر

بی تابی بشارت باد

باز یافت زندگی

 

دستهای صمیمی صداقت

 چشم های زلال حقیقت

حس در هم شک

                                                                    راه گشایی های پرسش

درد کشنده تحول

آرامش آغوش یقین

طعم بی وزنی رهایی

باز یافت زندگی

شکوفه های خرد

شکوه شوکت دانش

شگفتی های بی پایان هستی

 ظرفیت عظیم انسانی    

                                                     ارزش بی حد دوستی

باز یافت زندگی

 

 

 

منوچهر مرعشی

14-11-2012

 

۱۳۹۱ شهریور ۷, سه‌شنبه

جویبار



 جویباری که روان بود به دشت

همه شب خواب  دریاها را می دید

 و سر راهش ز مسافرها

هی از دریاها می پرسید

پونه های لب جوبش

عطر بشارت در سخن خویش داشتند

بچه ماهی ها یش

گرم بازی با ماه مجازی بودند

شانه بسرهای  آمده  از راه دور

با خود عطش صحرا را  هدیه  می دادند

 

جویبار اما

 آواز خوان غرق تمنای  رسیدن

با رویای دریایش خوش بود

 

بره ها آن سوتر

پندار سبز علفها را می خوردند

و کبوترها

 برسینه آسمان آبی  جویبار  

قلب عشاق را

 با منقار خویش گلدوزی می کردند

و دختران دهکده   

رازهایشان را

در گوش جویبار زمزمه می کردند

و مردان کج کلای روستا  

آرزوهایشان را شادمانه

 ز دامن رنگین جویبار می گرفتند   

 

جویبار اما پرسان و پرشوق

در رویای رسیدن به دریا روان بود 

 

جویبار بی آنکه خود  بداند

هر لحظه از بودنش سرشار زندگی بود

 جویبار شب و روز در دلش غوغا ی حیات بود

جویبار بی آنکه خود بداند

از جنس خود دریا بود

 

منوچهر مرعشی

28-08-2012

 

 

 

۱۳۹۱ شهریور ۵, یکشنبه

ثانیه ها




 

 ثانیه  سرشار زندگیست

آب آبستن حیات است

دانه  حامل پیام است

فطره  قلب  دریاست 

ذره سنگ بنای جهان است

زمان طپش بودن است

جهان همواره  در رویش است

 لحظه پر پویش  است

حال عین  بودن است

 پایان  زنگ آغاز است

 

سر کش شراب ثانیه ها

آغاز کن  هرباره با  لحظه ها

جاری شو در رود زمان : تا هرکجا

 

منوچهر مرعشی

26-08-2012

 

 

 

 

 

 

گاه


 

گاه از خویش می پرسم :

شب آیا شبدرها را می شناسد ؟

 آیا گلها زغم شبنم ها چیزی می دانند؟

روز آیا از دل تیرگی با خبر است ؟

گاه با خود می اندیشم:

هیچ دانه ای آیا در خوابش هم حتی

هیچ تصویری از هیچ درختی را می تواند که ببیند؟

نطفه  می داند که  جنین چیست؟

جنینی هست که از عالم بیرون هیچ خبری داشته باشد؟

بعد از مرگ چیست ؟به کجا خواهیم رفت؟

پس این پرده عالم چه عالمیست ؟

 

 می دانم من در دایره این هستی ها محدودم

 اما این دایره ها محدود به کجاست؟به چیست؟ به کیست؟

 

منوچهر مرعشی

26-08-2012

 

 

 

 

 

 

۱۳۹۱ شهریور ۳, جمعه

هم قافله هستی


 

 


 

به هزار نیرنگ زخم می زنی مرا  

 ز هر چهار سو   می بندیم  راه

 مرا زنجیر می زنی  دست و  پا

می کشی  بی هیچ جرم و گناه

خون خوری هر صبح و شامگاه

به یغما می بری نان ز سفره ها

می شکنی بسی حرمت انسانها

دام می بافی با انواع حیله ودغلها

دروغ ها می گوی بی  شرم و حیا

گمراه می کنی خلق را بنام خدا

وحوش پرورش می دهی ز آدمها

می نشینی بنام حق آن  بالاها

برتن می پوشی لباس زهد و ریا

چهره پنهان کرده پس صورتک ها

خوار می کنی جایگاه انسان را

......................

بکن. هر آنچه بدی تا توانی. اما:

 

ما می شویم ستاره در این شبها

می گشایم به سوزن بن بست ها  

به  دوستی زخم کینه ها کنیم مداوا

آشیانه مهر کنیم خانه دلها مان را

بر می افروزیم چراغ حقیت در تیرگیها

ز شعله دانش بسوزانیم ریشه جهل را

به تساوی قسمت می کنیم نان را

روشن سازیم زندگی را با جوهر جانها

 ارج می داریم ارزش  هر انسان را

ز جان عزیزتر داریم  حضور  آزادیها

 پایه را می گذاریم بر حقوق انسانها

...................

تو هستی از جنس نیستی ها

ما با غافله هستی هستیم همراه

 

منوچهر مرعشی

23-08-2012

 

 

 

 

۱۳۹۱ مرداد ۲۷, جمعه

رنگ روز







می دانم

که زیاد نمی دانم

 اماء می دانم

که از همه چیز می آموزم

از کودکی

که گرم بازی  با زندگیست

از سنگ ریزه ای

که قصه اش را به جویباری می گوید

از ماهی کوچکی

که به دریا می اندیشد

از زنی

که زیبا گام بر می دارد

از مردی

که به زیبایی دل می بازد

از درختی

که شیره جانش را به ما می بخشد

از برگی

که در دست بادی می رقصد

از بادی

که در گذر خویش پپغامی دارد

از بارانی

که از ترنمش حیات بر می خیزد

از آسمانی

که زمین را در آغوش دارد

از خاکی

که بر آن شهری  می روید

از عشقی

که به جهانی می ارزد

از انسانی

که عشق می ورزد

از آزادی

که از عشق ضروری تر است

از رزمنده ای

که آزادی را  ز جان  عزیزتر  می دارد

از مسئولیتی

که ضرورت انسان شدن است

از اندیشه ای

که شمعی بر می افروزد

از خیالی

که خانه ای می سازد

از رویایی

که شور می آفریند

از احساسی

که شادی  می بخشد

از شعری

که شعور را گسترش می دهد

از ارتباطی

که بیداری را سبب شود

از ترکیبی

که توانایی حاصل دهد

از علمی

که آلام را شفا باشد

از سخنی

که برنگ روز باشد

......



می دانم

که زیاد نمی دانم

ولی می دانم

که از تو می آموزم



منوچهر مرعشی

17-08-2012












۱۳۹۱ مرداد ۴, چهارشنبه

من و تو و ما





بنفشه بهار

سپیده سحر

سرو سرود

دانه درد

فکر نبوغ



من و تو و ما



غم غروب

ترانه طرب

شکوفه شعر

نرگس نگران

پرده مه



من و تو وما



دیوار فاصله

نور حقیقت

عقل چراغ

زن زندگی

آب حیات

من و تو و ما

آبشار جسارت

آفتاب عشق

گندمزار کار 

آسمان آغوش

روز پیروز



من و تو و ما



زمستان ریشه

پاییز تعمق

مرگ بازگشت

اشک انفجار

پرنده غزال

نسیم لطیف



 من و توو ما



منوچهر مرعشی

25-07-2012



 






۱۳۹۱ تیر ۲۷, سه‌شنبه

در حضور باران







در حضور باران زنده می شوم

در معبر باد پر بار می گردم

درشعر شکوفه می شکفم

از ترانه چشمه سرشار می شوم

از صمیمیت سپیده سر می کشم

به سخن ستاره دل می دهم

در بغض ابر می شکنم

از عشق خورشید شراره می شوم

در آغوش آسمان به آرامش می رسم

من خویشاوند جهان خویشم



منوچهر مرعشی

17-07-2012








۱۳۹۱ تیر ۲۵, یکشنبه

مبارزان سترگ آزادی






خواست طبیعی ما چون همه انسانها و جوامع آزاد از دیر باز تا همین امروز بخصوص پس از تجربه مستقیم دیکتاتوری مذهبی  با هزار و یک زبان و طریق رسیدن به حقوق اولیه و پایه ای انسانی  برقراری حاکمیت مردم بر مردم ایجاد روابط ومناسبات و نهادهای دمکراتیک و ..  که همه در کلمه آزادی خلاصه می شود بوده و هست. گشایش و مشکل مشترک ما درد و درمان ما دوستی و دشمنی ما و .. همه بر سر بود و نبود  آزادی است . و این مهم میسر نمی شود مگر با برچیدن کل بساط نظام ضد انسانی فقاهتی حاکم بر ایران. و هیچ چیز فوری تر و ضروی تر و مهم تر و مسلم تر از این حق مرم ایران نیست باید این را با صدای بلند و استوار نه تنها خطاب به جاهلان جنایت کار رژیم ایران گفت بلکه به جهان موجود نیز فهماند. از این بابت بدون تردید مجاهدین خلق ایران نمادی برافراشته از عزم مردمی صبور  صمیمی  صادق نجیب فداکار هوشیار و آگاهی هستند که قصد کسب حقوق خویش به هر قیمت را کرده است. و این البته پدیده تازه ای نیست که هیچ چیز و هیچ کس نتوانسته و نمی تواند مانع تحقق عزم بر حق انسانی انسانها در طول تاریخ شود. نگاهی گذرا به سرگذشت جامعه بشری نشان می دهد که آنگاه که زمان تغییر و تحول فرابرسد پیش تازانی که بر آمد شرایط دوران خویشند رخ می نمایند وبا کمک و همراهی جمع بسیاری از ناممکن ها و باور نکردنی ها را امکان و باور می بخشند و با بینش و دانش وشناخت عمیق وایمان روشن و پایداری و فداکاری و ریسک پذیری بن بست های  ایجاد شده را می شکنند و راه را برای جنبش ها و پیش رفت های گسترده تر هموار می کنند و در این مسیرپس هیچ مانع و محدودیتی در جا نمی زنند بلکه  از دل هر شکست درسی برای پیش روی و پیروزی در می آورند در برابر سختی ها به زانو در نمی آیند بلکه بر می خیزند و استواتر از قبل به راه  ادامه می دهند. در اشتباه و ضعف و جهل خود فرو نمی روند به تصحیح  خود می پردازند ضعف ها را بر طرف می کنند و بر کوله بار علم و معرفت و تجربه و دانش و بینش خود برای ادامه مسیر می افزایند  و.. و این ها خصوصیات و توانایهای عام انسانی است محدود به هیچ نژاد و خاک و طبقه و عقیده و افراد خاصی نبوده و نیست انسان در ذات و فی نفسه موجود توانمند و شگفت انگیزی است آنجا که شرایط ایجاد شود و آگاهی و اراده و مسئولیت پذریی دست در دست هم دهند انسان قادر می شود کارهای حیرت آوری در همه زمینه ها  انجام دهد  شاید علی رغم هر چیز دیگر چه بسا راز ویا حداقل یکی از علل ماندگاری تاکنونی نسل بشر واقعیت وجودی همین گونه انسانها باشد و اگر نه ما بی ترید در مراحل پیشین از صحنه هستی محو می شدیم  . قصد ندارم از انسان و یا انسانهای خاصی قادر متعال بسازم  بنظر من هیچ انسانی مطلق و مقدس وکامل و معصوم وابر انسان و.. نبوده ونیست همه ما موجودات نسبی هستیم محصور در زمان و مکان وشرایط تاریخی و...... و یا بطور ساده نگرانه و خوشبینانه ای محدودیتهای واقعی را نادیده بگیرم ویا نوید پیروزی خوبخودی و مجانی را سر دهم و..نه هرگز اما با دیدن و پذیرش واقعیات سر سخت موجود انسانهای بسیاری توانسته اند با بکارگیری عقل و عزم و رزم و رنج و کار و خلافیت و فدا و... به رویاها و آروزها و آمالی جان بدهند و واقعیت ببخشند که پیش از آنها وجود خارجی نداشتند هزاران نمونه در علم و تکنولوژی و صنعت و .. تا ایجاد وبر قراری روابط و مناسباط و ارزشها و معیارهای اجتماعی انسانی و ..را می توان مثال زد . رزم آوران دلیر و آگاه اشرفی از جمله همین انسانهای هستند که جهت تحقق حقوقی طبیعی خود وجامعه ومرد می که به آن تعلق دارند پا پیش گذاشته اند  مجاهدین البته چون هر جریان دیگری در طول تاریخ از آسمان نیامده اند ویا در خلع نیستند چه فردی چه جمعی  در محیط خانوداگی و اجتماعی و طبقاطی بوده اند دارای تعلقات عقیدتی و فکری و سیاسی و تشکیلاتی وارزشی و فرهنگی و عاطفی و .. هستند که هرکدام جای خاص خودش را دارد که می تواند مورد پسند و یا نقد دیگری باشد ولی آن چه بویژه  در اینجا مورد نظر است عامترین ویژگیهای آنها است که همان رزم برای آزادی و حقوق اولیه انسانی است و این وجهه قضیه است که می تواند نقطه مشترگ وسیع ترین بخش جامعه ایرانی و جهانی قرار بگیرد همان خواست و درد مشترک همیشه و همه جا هم چنین بوده که ما برای رسیدن به خواست مشترک باید بر جنبه های مشترک پا فشاری کنیم و آن را ریسمان مشترگ قرار دهیم و در آن مسیر به نقد و بررسی و یا تصحیح  یکدیگر بپردازیم . از روز نخست ظهور هیولای انحصارطلب ولایت فقیه در کسوت خمینی بدرستی شعاراصلی مقابلش آزادی و حاکمیت مردم و حقوق بشر بود آنچه آن روزها تا همین امروز شعار اصلی مجاهدین خلق بوده وهست. و برای کسب آن از هفت وادی گذشته اند و همچنان بی تزلزل در میدانند . بگذار ارتجاع حاکم و همدستان استعماریش هر چه می خواهند بگویند و بکنند دهان به دروغ و گند گاه چاله بگشایند تیغ و دندان و دست به خون عزیزان ما آغشته کنند ولی بی تردید این مبارزان بزرگ آزادی در جان جهان جا دارند و سرمایه وگنج و دست مایه مبارزاتی امروز ما هستند.  

ما هم پست تر و یا والاتر از انسانهای دیگر نیستیم . چون همه جوامع و انسانهای که توانسته اند به آزادی و ترقی برسند  حتی اگر شرایط را صد بار از آنچه هست بر ما سخت تر  کنند  اگر بخواهیم می توانیم و باید  موانع و محدودیتهای پس برنده  درون و برون خود چه فردی  و چه جمعی  را در مسیر مبارزه برای کنار زدن سد دیکتاتوری مذهبی از پیش پا کنار بزنیم .

منوچهر مرعشی

15-07-2012



  

۱۳۹۱ تیر ۱۵, پنجشنبه

ایران دروازه دمکراسی در خاورمیانه







پس از تحولات اخیر در شمال آفریقا و خاورمیانه و به دنبال آن با بقدرت رسیدن ا نواع  جریانات مذهبی بیشتر معلوم شد که دیکتاتوری و فقر و فساد تا کجا می تواند جامعه  وافراد را به عقب و قهقرا ببرد .

چون تجربه تاریخی خودمان در ایران زیر دیکتاتوری و ابسطه سلطنتی پهلوی و در نبود احزاب و نهادهای دمکراتیک و مردمی و در غیاب حقوق پایه ای بشری و آزادی های گوناگون  اساسی نتیجه جنبش ها به جیب ارتجاع موجود و البته هم دستان استعماریش می ریزد.

بنا بر این تردیدی نیست که در منطقه ما نهادینه شدن و رسیدن به دمکراسی و حقوق بشر در سطح سیاسی و اجتمایی و حقوقی و فرهنگی و.. پروسه ا ی دردناک طولانی  پیچیده و چند جانبه ای است که دشمنان بسیار و رنگ ورانگ دارد خلاصه راه ناهموار و بس دشوار است



چرغ امید روشن است

بدون ساده نگری و سهل جلوه دادن  مشکل ها اما جای امیدواری است که مردم و جهان امروز در چند دهه  گذشته جهش های بزرگی در همه زمینه ها کرده اند و تجربه ها اندوخته اند. جهان کوچکتر آگاهی وسیع تر شناخت ها عمیق تر همبستگی انسانی بیشتر  و عزم به تغییر جدی تر و فوری تر شده است .دوران دوران تاره ای است و بادهای تغیر در همه زمینه ها و جهات شروع به وزیدن کرده است. می توان با قاطعیت گفت سمت کلی جنبش ها با همه ظعف ها و قوت ها  افت و خیز ها  روشن و تاریکهایشان حرکت به جلو است  و در این راستا  گامهای اولیه برداشته شده است و نسل امروز  با کوله بار داشته هایش وارد میدان نبرد برای حقوق و خواسته های اساسی و انسانی به غارت رفته خویش شده است دیگر نمی توان عقربه های زمان را به عقب بر گرداند فرزند زمان  مسئولیت انسان بودن را پذیرفته به همین دلیل فرند انسان می تواند اجبارات ضد تکاملی را کنار بزند و راه پیش رفت  خود و جامعه انسانی را باز کند کما اینکه بار ها در طول تاریخ طولانی حیاتش در این کره خاکی چنین کرده است و براستی در دل تیرکی روشنای را در ضمیر خویش و ذات هستی دیده است پس چراغ امید روشن است حتی اگر تمام تیرگی های قصد خاموش کردنش را کنند

در این میان اما ایران جای خاصی دارد نه از زاویه نژاد و خاک پرستی بلکه بطور واقعی و منطقی ایران البته یکی از قدیمی ترین و قدرت مندترین تمدنها و امپراطوری های جهان بوده و از پیشینه پر بار تاریخی و فرهنگی  برخوردار است و..

اما اگر فقط به تجربه حاکمیت ارتجاع مذهبی در چند دهه اخیر نظر افکنیم خواهیم دید که مردم و جامعه ما علی رغم همه تلخی ها از شناخت عمیق و ملموسی نسبت به حاکمیت ضد انسانی تحت نام مذهب و دین و هر محدود کننده دیگری برخوردارند  و پس از زندگی زیر حاکمیت دیکتاتوری مذهبی فریب این گونه تقدس نما ی های وحشیانه و خونین را نخواهند خورد و بنابر این جامعه بسیار آگاه و آماده تغییر است .

 ازطرفی دیگر پس از  بیش از صد سال تلاش همراه با شکست و پیروزی برای رسیدن به آزادی و عدالت امروز ایران بیش از هر زمانی دیگر آماده و شایسته برخورداری  از دمکراسی و حقوق بشر است و برای تحقق این امر مردم ایران بسیار هم غنی و دارا هستند زیرا نه تنها تاریخ و فرهنگ و تجربه دارند بلکه همین حالا از مقاومت سازمان یافته و مترقی و متعهدی برخوردارند که چشم جهان را خیره کرده است و بی تردید در این دوران پر تحول و شتابان می تواند همراه با مردم ایران نقش کیفی مهمی ایفا کند و این سرمایه ای پر بها و غیر قابل قیمت گذاری است سرمایه ای بر آمده از رزم و رنج و تلاش و جهد مردم ایران  است .گرچه  غبار دروغ و تهمت و دغل  و خون  پرکنده است تا حقیت پنهان بماند و همچنان وضع موجود به سود سوداگران ادمه پیدا کند  اما جهان ما بطرز شگفت انگیز و تحسین برانگیزی قانونمند و واقعی است  و سر انجام راستی و حقیقت که هم ذات و هم گام هستی است راه خود را باز می کند و به منصه ظهور می رسد و  رخ  می نماید  گو بد اندیشان بد کردار بد گفتار هر چه می خواهند بکنند.  



با همت و همبستگی ما ایران امروز می توان دروازه ای بسوی دمکراسی و حقوق بشر در این سوی جهان باشد و ایران فردا می تواند الگوی برای همسایگان و دیگران قرار بگیرد.

  منوچهر مرعشی

05-07-2012