پست‌ها

شکفتن

من

در شعری شکفتم

که از لبخند شکوفه ای

بر خاست

منوچهر مرعشی

01-09-2016

آرام باش

آرام باش -آرام رفیق
وقتی که  لحظه پایان فرا می رسد

پایان تو -آغازیست شکوهمند

-تا آخرین نفس
چشم از دورترین ستاره بر مدار
دل -به آسمان بسپار
سوار رویا -را تا کهکشان ها بران

آرام باش دوست


این جدایی -همراه با پیوندیست عالی تر

آرام باش انسان

منوچهر مرعشی
13-07-2016




مبنا حقوق انسانیست و تقدس از آن زندگیست

حقوق انسانیست و تقدس از آن زندگیستمبنا
کشتارو ستم و استثمار و.. تحت نام دین و مذهب و عقیده وتقدس و طن و مردم و... در طول تاریخ بشری و تا همین امروز بیدادها کرده  و می کند. که بی تردید ریشه در روابط و مناسبات غلط گوناگون اقتصادی و اجتماعی و حقوقی و سیاسی وفرهنگی و .. غیر انسانی حاکم بر جهان ما داشته و دارد .  البته توجه به ساخت و بافت موجود پیچیده و چند جانبه ای بنام انسان که همواره مورد بحث و بررسی بوده و است نیز جای  خاص خودش را دارد موجودی میان دو بی نهایت موجودی با پتانسیل و توانی شگفت موجودی آگاه و صاحب اراده و..که می تواند زشت ترین و یا زیباترین ترین موجود شود ولی مهم این است که با وجود  محدودیتهای ناگزیر زمانی و مکانی و حیاتی و..مافوق ارادی آدمی چه جهتی و مسیری را انتخاب کند پس از این انتخاب نسبی آگاهانه و آزادانه است که می تواند قدم در راه پست ترین و یا عالی ترین موجود شدن بگذارد. اما بگذارید بحث های پایان ناپذیر کلی ولی مهم و ضروری و پایه ای را چون وجود و تاریخ و انسان و جامعه و.. دانش مربوط به آنهار را به جای خود واگذار کنیم و بگذاریم تا جای که به عقیده فردی بر می گردد هر کس هر چه…

سپیده پوشان

نوزاده گان برای آنان که از مرگ بر می خیزند برای شاخه های روشن زیتون برای سپیده پوشان اخیر اشرفی تمایایشان کنید سینه سرخها سرشار ز آرزوهای سبز زنده تر از پیش همچو نوزاده گانی پاک در بستری از رویاها ی سپید آرام خفته اند و مر گ به احترمشان ایستاده است منوچهر مرعشی 10-04-2012

هر لحظه

هر لحظه

هر لحظه
پر از پرندگان آبیست
سرشار از طپشهای سبز است
پر بار ز آرزوهای سرخ است
برخیز
برقص با هستی

هر لحضه
هزار نهال ترانه می رویید
بیشمار شعر می شورد
خیال خانه ها می سازد
رویا سرزمین ها می گشاید
قصه های تازه از عشق می جوشد
بی باک
بیامیز با هستی

هر لحظه
صد ستاره جان می گیرد
باد بشارتها دارد
در بطن زمین غوغاها بر پاست
زمان صفحه ای نو می گشاید
همسفر هستی شو بی قید

هر لحظه
از دل دریا امواج سخن بر می خیزد
از نگاه خورشید روشنی می ریزد
ازبغض ابرها زندگیمی بارد
توشه ای گیر از حاصل دست هستی

هر لحظه
تلاشها دانه می افشانند
جنبشها جوانه می زنند
انتظارها غنچه می دهند
اندیشه ها شکوفه می شوند
امید ها به گل می نشینند
صبری بهثمر میرسد

هر لحظه
همراه زندگی باش
شاد

منوچهر مرعشی
03-04-2011


... و آن گاه.....

...گاه آنو...

وآنگاه آسمان به زمین دل باخت
و در شبی آتشین با هم در آمیختند
و باران حاصل شد
و گام های باران آهنگ زندگی را نواخت
و دردل آب ها غوغا بپا شد
........
و آب حیات را ندا داد
و دریاها شکوفه دادند
و رودها عاشق شدند
و چشمه ها شعر سرودند
و ستاره ها سرک کشیدند
و شب خیمه زد
و پس آبها به خوابی شیرین فرو رفتند
و از خوابشان کوهها و دشتها پدیدار شد
و پس آبها آرام گرفتند
...........
و زمین دگر بار چهره نمود
و حیات بی وقفه گسترش یافت
و زمین از دلشسخن گفت
و دانه ها کلمات سبز زمین شدند
و اهل زمین یک بیک از خاک بر خاستند
و دشتها سفره گستردند
و کوه ها آغوش گشودند
و پرندگان ترانه سر دادند
و ماه رخ نمود
و پلنگ شیفته ماه شد
و گاو شیر داد
و زنبور عسل ساخت
و باد همچنان بشارت می دهد
و حیات بی وقفه شگفتی می آفریند
........
و آنگاه انتظار همه را فراگرفت
و سکوت سایه گسترد
و باد بی تابی کرد
و زمان سنگین شد
و در پیج و تابی
انسان دیده گشود
با چشمهای گشاده از پرسش
در آستانه زندگی
بهت زده و لرزان
آشفته و غریب