۱۳۹۵ تیر ۲۳, چهارشنبه

آرام باش

آرام باش -آرام رفیق
وقتی که  لحظه پایان فرا می رسد

پایان تو -آغازیست شکوهمند

-تا آخرین نفس
چشم از دورترین ستاره بر مدار
دل -به آسمان بسپار
سوار رویا -را تا کهکشان ها بران

آرام باش دوست


این جدایی -همراه با پیوندیست عالی تر

آرام باش انسان

منوچهر مرعشی
13-07-2016




۱۳۹۵ خرداد ۱, شنبه

مبنا حقوق انسانیست و تقدس از آن زندگیست

حقوق انسانیست و تقدس از آن زندگیستمبنا 

کشتارو ستم و استثمار و.. تحت نام دین و مذهب و عقیده وتقدس و طن و مردم و... در طول تاریخ بشری و تا همین امروز بیدادها کرده  و می کند.
که بی تردید ریشه در روابط و مناسبات غلط گوناگون اقتصادی و اجتماعی و حقوقی و سیاسی وفرهنگی و .. غیر انسانی حاکم بر جهان ما داشته و دارد .
 البته توجه به ساخت و بافت موجود پیچیده و چند جانبه ای بنام انسان که همواره مورد بحث و بررسی بوده و است
نیز جای  خاص خودش را دارد موجودی میان دو بی نهایت موجودی با پتانسیل و توانی شگفت موجودی آگاه و صاحب اراده و..که می تواند زشت ترین و یا زیباترین ترین موجود شود ولی مهم این است که با وجود  محدودیتهای ناگزیر زمانی و مکانی و حیاتی و..مافوق ارادی آدمی چه جهتی و مسیری را انتخاب کند پس از این انتخاب نسبی آگاهانه و آزادانه است که می تواند قدم در راه پست ترین و یا عالی ترین موجود شدن بگذارد.
اما بگذارید بحث های پایان ناپذیر کلی ولی مهم و ضروری و پایه ای را چون وجود و تاریخ و انسان و جامعه و.. دانش مربوط به آنهار را به جای خود واگذار کنیم و بگذاریم تا جای که به عقیده فردی بر می گردد هر کس هر چه را به هر دلیلی درست می داند باور داشته باشد ولی برای پیشگیری از جنگ هفتاد و دو ملت به بهانه های  واهی تحت عناوین خود ساخته ما در زندگی جمعی به اصول مشترک انسانی نیازمدیم و گرنه سنگ روی سنگ بند نمی شود و هر که ساز خود را می زند و جنگ بر سر هیچ راه می افتد در این میان سودجویانند که از آب گل آلود ماهی می گیرند و در خفا به نادانی ما می خندند و بر آتش جهل و دشمنی و کینه و تفرقه ما می افزایند.
اگر بتوان یک درس کوچک از رنجی که به علت حاکمیت ارتجاع مذهبی بر ما و از طرق آنها بر جهان امروز ما رفته این است بگیرم این است  که در روابط و مناسبات حقوقی و سیاسی و قضایی و جمعی  و...
باید حقوق و ارزش و حرمت و کرامت و اهمیت انسان را فارغ از هر چیز در درجه اول مد نظر دارد . جنسیت رنگ نژاد ملیت عقیده طبقه و...یا مسائل فردی و خصوصی است یا مافوق اردای این که کسی زن است  و یا سیاه پوست است و یا در آفریقا متولد شده است اختیاری از خود نداشته است یا اینکه من چه خدایی را دارم یا به هیچ چیزی اعتقاد ندارم به دیگری مربوط نیست و همینطور چه می پوشم و چه می نوشم و چه نوع رابطه جنسی دارم و...مربوط به زندگی خصوصی من است و انتخاب دلخواهانه من و خوب و بدش بپای من است .
هرکس می تواند در ذهن و یا خارج از ذهن خود هر چه را می خواهد بپرستد و مقدس بداند اما در تنظیم روابط  جمعی باید به زندگی تقدس داد. حیات شگفت ترین و پیچیده ترین و زیباترین و با ارزشترین هدیه هستی به ماست . من وقتی گاهی به این می اندیشم که پس ازملیاردها سال و پس از ملیونها تغییر و تحول  حیرت آور پر درد و رنج های سر انجام  انسان حاصل  شده است غرق در وحشت و شادی می  شوم. شادم که انسان در صفحه وجود ارزش بسیار دارد وحشت می کنم که من تا کنون با خود و زندگیم بعنوان یک انسان تا جای که فهمیده ا م  و می توانم چکار کرده ام و فراتر از فرد خودم
گاهی از همه می پرسم که
  دراین جهان ناجور( دیروز و امروز و تا فردای نامعلوم )جان و هستی آدمی بدست آدمی چه ساده بر بار می رود و نیست و نابود و تارج می شود.سر انجام این جهان پر از ستم چه خواهد بود؟نگران نتیجه عمل بد خود و دیگرانم نباید امید بیهوده داشت هیچ چیز در دنیای ما بخصوص در رابطه با جامعه انسانی خود بخود  به خوبی ختم نمی شود آنچه می کاریم حاصلش را درو می میکنیم آگاه و مسئول و مختاریم درست که قوانین حاکم بر هستی کار خود را می کنند  اما به همه ما  توان دخالت و تغییر و خلاقیت و راه گشایی در حد خودمان داده شده است مهم این است که این توان ونیرو را کی کجا چگونه و در چه جهتی بکار گیریم
 یقین دارم که نظم و حساب شدگی و قانون بر جزء و کل هستی حاکم است به همین دلیل هم  شادم و هم نگرانم
اما در کل امیدوارم و خوشبین زیرا انسان مقهور طبیعت به غار پناه برد و خود را حفظ کرد سپس به جمع پیوست ونیرویش صد چندان شد و جمعی شکار کردند و باهم خوردند از دورانهای  برده داری و فئودالی عبور کردند در دوران روشنگری چراغ عقل و خرد را بر افروختند عشق و دوستی و احترام را گام به گام تا حد فهم آموختند داشته هایشان را تقسیم کردند و... این همه راه را در زمان کوتاه چند هرار سال تا کنون طی کرده اند. صد النته این موجود متوقف شدنی نیست امروز با همه تجربه ای که در کوله پشتی خویش دارد بی تردید با شتاب و در روشنایی بیشتر پیش می رود
گذشته حال و آینده همه ما  انسانهای این کره خاکی به هم مربوط است مسیر ما بسوی نزدیکی همسوی دوستی و برابری و یگانگی    هر چه بیشتر است.
فاصله های بی حاصل را باید برداشت قفس های خود ساخته را باید شکست   رنگارنگی و تنوع و گوناگونی را باید فهمید وپذیرفت و استقبال کرد.
 حرمت و حقوق انسانی را اصل قرار دادن و تقدس دادن به زندگی  امروز می تواند و باید پایه روابط و مناسبات ما باشد.  
منوچهرمرعشی
15-09-2011







۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۲, چهارشنبه

سپیده پوشان


نوزاده گان  
برای آنان که از مرگ بر می خیزند برای شاخه های روشن زیتون برای سپیده پوشان اخیر اشرفی
 
 
 
 
تمایایشان کنید  
 
سینه سرخها
 سرشار ز آرزوهای سبز
 
زنده تر از پیش
همچو نوزاده گانی پاک
در بستری از رویاها ی سپید
 
آرام خفته اند
و
 مر گ به احترمشان
ایستاده است
 
منوچهر مرعشی
10-04-2012
  

هر لحظه


هر لحظه

 

هر لحظه  

 پر از پرندگان آبیست

سرشار از طپشهای سبز است

پر بار ز آرزوهای سرخ است

برخیز

 برقص با هستی

 

هر لحضه

هزار نهال ترانه می رویید

بیشمار شعر می شورد

خیال خانه ها می سازد

رویا سرزمین ها می گشاید

قصه های تازه از عشق می جوشد

بی باک

  بیامیز با هستی

 

  هر لحظه

 صد ستاره جان می گیرد

باد بشارتها دارد

در بطن زمین غوغاها بر پاست

زمان صفحه ای نو می گشاید

همسفر هستی شو بی قید

 

هر لحظه

از دل دریا امواج سخن بر می خیزد

از نگاه خورشید روشنی می ریزد

ازبغض ابرها زندگی  می بارد

توشه ای گیر از حاصل دست هستی

 

هر لحظه

تلاشها دانه  می افشانند

جنبشها جوانه می زنند

انتظارها غنچه می دهند

اندیشه ها شکوفه می شوند

امید ها به گل می نشینند

  صبری به  ثمر میرسد

 

 هر لحظه

همراه زندگی باش

 شاد

 

منوچهر مرعشی

03-04-2011

 

 

 

... و آن گاه.....


...گاه آن و...

 

وآنگاه آسمان به زمین دل باخت

و در شبی آتشین با هم در آمیختند

و باران حاصل شد

و گام های باران آهنگ زندگی را نواخت

و  دردل آب ها غوغا بپا شد  

........

و آب حیات را ندا داد

و دریاها شکوفه دادند

و رودها عاشق شدند

و چشمه ها شعر  سرودند

و ستاره ها سرک کشیدند

  و شب خیمه زد

و پس آبها به خوابی شیرین فرو رفتند

و از خوابشان کوهها و دشتها پدیدار شد

و پس آبها آرام گرفتند

...........

و زمین دگر بار چهره نمود

و حیات بی وقفه گسترش یافت

و زمین از دلش  سخن گفت

و دانه ها  کلمات سبز زمین شدند

و اهل زمین یک بیک از خاک بر خاستند

و دشتها سفره گستردند

و کوه ها آغوش گشودند

و پرندگان ترانه سر دادند

و ماه رخ نمود

و پلنگ شیفته ماه شد

و گاو شیر داد

و زنبور عسل ساخت

و باد همچنان بشارت می دهد

و حیات بی وقفه شگفتی می آفریند

........

و آنگاه انتظار همه را فراگرفت

و سکوت سایه گسترد

و باد بی تابی کرد

و زمان سنگین شد

و در پیج و تابی

 انسان دیده گشود

با چشمهای گشاده از پرسش

در آستانه زندگی

بهت زده و لرزان

آشفته و غریب

ایستاده بر دوپا

با دستهای رها

در برابر جهانی از شگفتی ها

و باد پایکوبان بشارت می دهد

و هستی بی وقفه بشکلی شمایل می نماید

 

.....

ادامه دارد

 

منوچهر مرعشی

29-04-11

 

 

 

 

 

کسی


کسی

 

کسی از پلکان آسمان بالا می رود

 کسی پنجره ای رو بخدا  می گشاید

 کسی از زندگیش اثری می سازد

کسی سینه اش شکوفه می دهد

 کسی زنجش را در باغ می کارد

 کسی غصه را بثمر می رساند    

 کسی لحظاتش را گل دوزی می کند

 کسی ناله را به نی می دهد

 کسی هستی را معنی می کند

 کسی چشمهایش را به روشنی می بخشد  

 کسی ز جان خویش پلی می سازد

 کسی آفتاب را به خانه می برد

 کسی ایده را ماده می کند

 کسی افسانه را زنده می کند

 کسی صداقت را پیشه می کند

 کسی راستی را رسم می کند

  کسی رویا را احظار می کند

 کسی دلش را رها می کند

کسی قلبش را پیوند می زند

 کسی از مرگ عبور می کند

کسی به پروانه می پیوندد

 کسی اشکش ابر پر باران می گردد  

 کسی زپلشتی ها پرده برمی دارد

 کسی گره ز غم غروب می گشاید

 کسی بر گیسوان خورشید شانه می کشد

 کسی بند ز پای جانها می گشاید

 کسی جهان را بجوش می آورد

 کسی بهاری دگرگونه می آفریند

 کسی سنگ را بسخن وا می دارد

 

کسی  وحشت را  می شکند

 کسی با سبزه برقص بر می خیزد

 کسی ستاره می گردد

 کسی ز خاکستر خویش  تولد تازه می یابد

کسی به دامن جاودانگی می رسد

 کسی بر هستی ما می فزاید

                                                                                                    

منوچهر مرعشی

03-04-011

 

 

 

۱۳۹۵ فروردین ۷, شنبه

عقابها

عقاب ها عقاب ها عقاب ها
نگاه کن آسمان پر از عقاب است

آه اما
 درست لحظه اى که  عقاب ها مى رسند

او براى هميشه چشم ازجهان مى بندد

گويى بايد چنین مى شد

تا عقاب ها به پرواز درآيند

منوچهر مرعشى
26-03-2016

۱۳۹۵ فروردین ۱, یکشنبه

شعر زنده

:شعر بايد
 زنده باشد
زندگی ساز

شعر
 تنها حرف مرده
دستور خشک
يا خلق واژهٔ
نيست

شعر بايد
بیدار باشد
بيدارگر
نور باشد
روشنایی بخش

شعر بايد
بپرسد
شک برانگیز د
بر هم بريزد،
ويران کند
از نو بسازد
عصيان کند
آزاد سازد

شعر بايد
تازه باشد
عين باران
رعد باشد
دلگشا
بانگ باشد
آهنگ تغيير

شعر بايد
بى باک باشد
شيردل
بشورد
بر بى شعورى
جهل سوز
آگاهی دهنده

شعر بايد
برخيزد
بجنگد باپليدى ها

شعر بايد
از جنس عشق باشد
آبى آبى
به رنگ آفتاب
روشن روشن
شاد باشد
شعله افروز

شعر بايد
زبان زندگی باشد
در تمام لحظه ها

شعر
سر  برگريبان بردن
در لاک خود پوسيدن
زارى از زخم زمان
نيست

شعر
دل بستن
به تن ها
تنها نيست

شعر
افين مسکن
نابودى خود
هستى را هبچ پنداشتن
نيست

شعر بايد
زبان زندگی باشد
در تمام لحظه ها

منوچهر مرعشى
16-03-2016

۱۳۹۴ اسفند ۲۶, چهارشنبه

تازگى

کلمات فرسوده مى شوند
باران اما همیشه تاره است
باران را درياب نه 'باران

حرف ها  گاه تهى مى شوند
معنا اما همواره پر مى ماند
محتوا را پاس دار نه پوسته

عقايد گاه اوهامند
واقعيات اما هميشه قابل اتکاء
روشنايى را پرستش کن نه باورها

خدا حتی گاه خيالى خطاست
تو اما در گذر زمان
خورشيد خويش را برافروز

 زندان  ناپيدا ى ذهن
زندگی سوز است
 بيا با غافله هستى همراه شو

ماندن در زمان
فرسايش جان است،
به لحظه جاويد جان بسپار

دندان کينه
زهرآگين است
شراب عشق را سرکش

آتش خشم
هستى ات راخاکستر مى کند
آرامش يقين را نوش کن

هراس ترس
 آروزه ها را  مى دهد بر باد
بى باک بر لب هستى بوسه زن

گرداب يأس
روشناى را مى بلعد
بر برج نورانى اميد خانه ساز

سکوت سکو ن
هيچ می زايد و پوچ می پرورد
همچون،آب ز زندگی بخوان

سکوت  سرشار
پر از غوغاى زندگيست
خموش باش
و دل بسپار به سخن زندگى

منوچهر مرعشى
16-03-2016

۱۳۹۴ اسفند ۱۶, یکشنبه

خوش آمدید از سالخورده مردى براى نوزادى که چند لحظه پيش ديده به جهان گشود

خوش آمدید به این جهان دوستان
این شما و این هستی و این زمان
فرصت3شماره
از آغاز تا پایان
یک ،دو،سه

از زندگى ترانه بساز
با بدی نساز
اندیشه به خورشید بسپار
در تیرگی نمان
دل به رهایی ده
در بند بندگی نباش
زیبایی را ستایش گر باش
ز زشتی بگریز
راستی بکار
دروغ را دور بریز
طالب عدل باش
با ظلم مساز

دوست،دوستان خوش آمدید
این تو و این میدان زندگی
 در بگشای بروی شادی
غم ز خانه برون کن
شعله عشق بر افروز
شمشیر کور کینه غلاف کن
دیگری را چو خود بدان
از بیگانگی با خود حذر کن
جمع را به خود بیفزا
خود را جمع کن
خوب خود را عيان کن

بشتاب به قلب زندگی
ز بار امانت نگریز
شب را به شعله بکش
تسلیم یاس نشو
در دروشتی زمان پایدار بمان
از سختی زندگى مگریز


دیده به دور دستها بدوز
از رنجهای پیش رو نترس
دل به لحظه هابسپار
در هستى  بيکران جارى شو

جان به جاودانگی بسپار
ز مرگ حيات بخش نترس


اما چشم بگشا وباش هوشيار
بى شک در مسير زندگی
انسان نماى سيه کار بسيار
تو اما در همه حال انسان بمان

منوچهر  مرعشى
4-3-2016

۱۳۹۴ اسفند ۱۵, شنبه

حکومت اسلامى ....12

تا اينجا اشاره اى بسیار کلى به دين اسلام،  و تعدادی از مذاهب اسلامی شد برای داشتن یک تصویر کلى.  علاقه مندان به اطلاعات وشناخت بيشتر وبهتر مى دانند هزاران منبع در دسترس  است.
درضمن، برداشت ودريافت های گوناگون ى هم از اسلام وجود داشته و دارد که هر کدام قابل توجه است مثل تصوف که برداشتى آزادنه و بردبارانه و انسان دوستانه  و شادمانه و شاعرانه، وعارفانه از دين بدست داده  و مى دهد و با پپوند دادن دين با هستى بى کران دين را  از محدوديت  و انجماد و خشکی و تحجر.... . می رهاند و همه مرزها ى محدود کننده  را در  می نوردد  و انسان را رها کرده تا خود به هزار طريق با عالم و جان هستى پیوند بزند و در اين را گاه چنان بى باک عمل مى کند  که  حتى اگر پيامبر ى به عظمت موسى هم بخواهد مانع ارتباط مستقیم چوپانى به زبان و  طريق  و حد  شناخت خودش با خداى خویش  شود آن پيامبر هر که  می خواهد باشد آن را مانع پيوند انسان با هستى دانسته، و او را کنار مى زند    موسى وشبان مولوى را نگاه کنيد.  .و..


برداشت های مدرن و تحولگراو مترقی هم وجود دارد، که معتقدند مى تواند جهت تلاش براى تکامل جامعه و فرد اسلام را راهنماى عمل قرار داد و با کمک آخرين دستاورهاى علمى ومبارزاتى حاصل کا ر بشر و بروز کردن دين که ظرفيت و پتانسیل  آن را دارد  مى تواند از طريق راهنمای هاى کلى دين و تلاش حداکثر و همه جانبه،  به جامعه بى طبقه  و  حقوق بشر،  و آزادی و حاکمیت مردم  و رشد  و شکوفايى شايسته فردى و جمعى و.... رسيد ....ه

ضرورت نقد دین اسلام

برای ما وجوامع اسلامی و جامعه جهانی هیچ گاه به اندازه امروز نقد دین اسلام تا این اندازه ضرورت حتمى و فورى نداشته است.

اين همه جنگ وجنایت وجهل و جور  البته که بطور واقعی ريشه در فقر و استثمارو استحمار هزاره ها دارد و تنها علتش افيون نهفته در دين نيست، اين ساده نگرىهخ و يا گم راه کردن است اگر اين همه را در یک علت جستجو کنیم دين درند ه و مسخ کننده و  فروبرند ه و ضد انسانی  خود محصول روابط ومناسبات غير انسانی وضع موجود است .

ولی با اين همه ضرورت عميق و همه جانبه و  جسورانه و عقلانی و منصفانه و دقیق و ريشه ای دين اسلام در این شرایط جای خاصی دارد که به هیچ عنوان نبايد و نمى توان از آن صرف نظر کرد.


ضرورت محدود و محار کردن دين

اهمیت تقدم نقد دین  بر هر نقد ديگرى بطورکلی واسلام بطور خاص به دليل دخالت نامحدود دین  در همه شئونات زندگی انسان است از تولد تا مرگ وتا پس از مرگ همه روز ه و همه جا و با همه کس کار دارد. دين  همه حقیقت را نزد خود  و خود را حقیقت محض می داند و انسان را مطيع فرمان بردار با ايمان بى شک و بى  پرسش  مى خواهد واين  آن چیزی است که باذات انسان کنجکاو  و پرسشگر صاحب عقل واراده. و قدرت شناخت در تناقظ است

شخصی و بى واسطه کردن دين

دکا ن دين و رمالان دين فروش را  در هر لباس و شکل و در هر مکان و زمانى که باشند با يد در يک پروسه، کار روشنگرانه و آگاهی بخش به ورشکستگی کشانده ودين ومذهب وعقيد و هر باورى از اين نوع را امرى خصوصی وفردى تلقى کرد که نيازى به واسطه های فريبکار و مفتخور ندارد

تقدس زدایی از دين و مذهب و عقيده و ایدولوژی و باور و مکتب و انديشه و هرچه از اين نوع

حربه تقدس، و خدا و آسمانى و روحانى و ..را باید از دست شيادان بى کاره زالوصفت گرفته وبجای آن حقیقت و  آزادى و حقوق انسان  و حيات و هستى  و...را قرارداد

انسان آزاد مختار صاحب اراده و عقل خلق شده و ذاتا از خصوصيات ويژه اى برخوردار است که این موجود را از ديگر موجودات متمایز می کند  و انسان بدون آزادی و اراده و عقل و شناخت و آگاهى و دانش  نمى تواند به انسانيت خويش تحقق بخشد  پس هیچ چیز وهيج کس حتى خداى ساخته ذهن بيمار بشر با همه تقدوسات و مقدسينش هم نه می تواند و نه بايد مانع به حضور رسيدن پتانسيل نهفته در هر انسان شود.  بخاطر رشد وشکوفائی آزاد وطبيعى و حقيقى و اصيل انسانى باید هرگونه موانع سر راه را حتى اگر در هزار توى تقدس  ودر طول قرن ها ریشه داشته باشد را باید شجاعانه و وعاقلانه و انقلابی کنار زد و بهايه آنرا به هر قيمت پرداخت در غير اينصورت با کمال تاسف، فرد و جامعه در جا خواهند زد  و در دايره جهل و فقر و کشتار، و عقب ماندگی  همه جانبه و خلاصه در فاز مادون انسانی باقى خواهيم ماند.   ن
مبنا قراردادن حقوق بشر، در روابط ومناسبات اجتماعی بجای هر چيز ديگري از جمله دين
هر انسان در نوع خود بى نظير و خاص است و به همين نسبت ارزشمند ومتفاوت و ويژه  و زيبا ست هيچ کس و هيچ چيز حق نفى ديگر ى را ندارد  نه به بهانه ونام دين عقيده رنگ نژاد، ملیت،. طبقه، و....تحت هیچ عنوان وبرچسبى '
هخما به عنوان انسان در فضای پذيرش ودوستی وهمدلی وهمکاری وهمراهي وهمبستگی و
 مى توانيم مسائل مان را حل کنیم و بطور  فردی واجتماعی به شکوفایی و شادى و سازندگى و رهايى و يگانگى و وحدت با خود با ديگر ى و با کل هستى برسيم و در اين مسير  است که فرد و جمع  ظرفيت درون خود را  همچو گل شکوفا مى کند وچون دانه اى در در دل خاک  انگاه که در معرض نور و باران قرار گرفته  سرانجام به درختى تناور تبدیل شده و ثمر مى دهد.
انسان را در متن هستى بايد به تماشا نشست و انسانى اين چنين  در محدوده هيچ دين و عقیده و مکتب و اندیشه ای نمى گنجد، هستى بى انتهای  با شکوه و عظمت و پيچديدگها و جهان های پيدا و پنهانش از محدده ذهن ما و محصولات ذهنى ما بسا بسا فراتر است. بنابراین هر کس در هر زمان مى تواند با باورهاي خود خوش باشد اما هستى را نمى در قالب هيچ ذهن و دين و مذهب و انديشه ای ريخت و .و محدود کرد.