۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۲, سه‌شنبه


 قناری کمی



باید بروم کمی قناری بخوانم

باید گل سرخ را بهتر بشناسم

باید انسان را با آب و علف پیوند زنم

باید شب را در ترانه ای روشن بسرایم

باید پای قصه های سنگ ریزه ها  بنشینم

باید دست در دست باران بگذارم

باید چشم حقیقت را بوسه باران بکنم

باید سر به  آسمان خیال بسایم

باید پا بپای نور تا دوردستها بدوم

باید از باغ قانون گیاه را بپرسم

باید تا  سنگینی خواب دانه ها بروم

باید بدانم که اندک می دانم

باید از پرسش نهراسم

باید از خود نگریزم

باید بخدا راه برم

باید

 همه چیز را

هر بار

 دوباره بشناسم



09-07-2011

منوچهر مرعشی




سیمای ایران امروز را در زنانش باید دید


همواره در نقشه ها چهره ایران با آثارباستانی و خرابه های تاریخی  و با مردانی ریش دار و دستار بر سرو.. طراحی و معرفی شده است.  ایران البته کشوری باستانی با اقوام و ملیتهای گوناگون و تاریخی پر فراز و نشیب است که تا امروزو تا اینجا ی جهان خود را رسانده است که خود جای بسی افتخار و امید واری است.

اما بنظر من نقشه امروز ایران را باید هر چه بیشتر با زنانش طراحی و تصویر کرد. زنان با همه فشارها و محدودیت ها که بر آنها به نا حق روا داشته می شود اما براستی در همه زمینه ها هر گاه که فرصتی دست بدهد بسیار خوش می درخشند. در زمینه علمی هنری اجتماعی مبارزاتی و...

در جنبش های اجتماعی چند دهه اخیر وبخصوص این اواخر زنان الهام بخش  وهدایت گر و راهگشا  و پیش برنده و در خط مقدم مبارزاتی قرار داشته و دارند. از زنانی که تمام عمر طولانی خود را با همه چیز و همه کس در نبرد برای آزادی و رهایی طی کرده اند و همچنان پایدار مانده اند چون مادر رضای ها چون مادر ندا مادر سهراب مادر دو جوان شهید  یا  آنان که جان در ره هدف داده اند تا نسلی جوان چون ندا که با نگاه آخرش جهانی را لرزاند  و ترانه و هزاران...چون صبای اشرف که خود آرش زمانش شد زیرا همه وجود و جان خود را در کلام آخرش چون تیر آرش در کمان گذاشت و مبارزه تا آخر و با هر قیمت را تا پیرزوی و آزادی را در بیان آخرین خود بر سینه زمان ما  حک کرد تا زنان اشرفی که کوه وار ایستاده اند  تا زنانی که در خیابان های ایران با جمع آوری امضا و  یا با وسایل و راهای دیگر امر و کار رسیدن به آزادی را هوشیارانه و صبورانه پیش برده و می برند تا زنانی که سهم اکثریت دانشگاه ها را بخود اختصاص داده اند .تا هنرمند و مدد کار و حقوق دان و همه زنان متشکل و منفرد و....

تا چهره شاخصی همچون خانم مریم رجوی که یک نبرد پیچیده و نفس گیری را در راس یک مقاومت سازمان یافته و پیش رفته با داریت و دلیری به نحو تحسین بر انگیزی اداره و هدایت می کند زنی که در قلب یک کارزار چند جابنه با یقین کار را بپیش می برد و در این مسیر طیف بسیار گوناگونی را به حمایت و همراهی با مردم ایران متقاعد و مدد کار کرده است و...

بنظرم این زنان با همه تنوع و گونا گونیشان  یک رنگین کمان زیبای را به نمایش گذاشته اند که جا دارد نفشهای زیبای آنان را بر سیما و سینه ایران امروز نصب کرد.

 آری سیمای امروز و چه بسا فردای ایران را بهتر که زنانش بیاریند زیرا زنان چه به دلیل امتیازات ذاتی و طبیعی که همانا برخوردار بودن از ظرفیت و پتانسیل  عشق ورزیدن و دوست داشتن واقعی و حقیقی  و حس ودرک عمیق از ارزش زندگی و چه به دلاییل ستم تاریخی و ستم چند جانبه جاری جنسی فرهنگی خانوادگی اجتماعی حقوقی و...آمادگی و انگیزه و توان ایجاد دنیای بهتری را بیش از مردان امروز دارند. صد البته در مسیر کلی انسانی مردان و زنان همراه و هم کار و تکامل بخش یکدیگرند و در نهایت سمت حرکت نزدیکی و یگانگی است

با همه این وجود مایلم از سر شیطنت هم که شده بپرسم مردان عزیز شما چه فکر می کنید؟

منوچهر مرعشی

14-07-2011


کبوتر شاکی



منوچهر مرعشی
10-01-2009
برای یاسمین دخترک پرپر شده دوست من و بچه ها و آهوبچه ها و کبوترها و مزارع وکلبه ها ی و.. فلسطینیها و اسرائیلیها قربانیان تجاوز و استعمارو سود و فقر و ارتجاع مذهبی ... از همه طرف
آتش از آسمان بارید
زیتون زاری شیهد شد
جوجه ای از آشیان افتاد
آهو بچه ای از وحشت مرد
حمزء در آغوش مادرش جزغاله شد
کبوتری خونین بال دست یاسمین را
با عروسک تنهایش بهر شکایت
با خود نزد اسمان برد
آفتاب ز خاور رفت
آسمان تیره گشت
خون بارید از چشم پدر
چشمه،چشمهای مادربزرگ خشکید
عصا و عینک پدر بزرگ شکست
در آسمان هیولای ظاهر شد
که بر پیشانیش درشت به خطی باستانی
نوشته بود من از" قوم برگزیده ام"
ده فرمان موسی را گوی خط زده و ز یاد برده بود
دم به دم فرمانش فرمان آتش بود از زمین و آسمان
در میان وحشت و ویرانی وخشم
دیو سیاهی با شالی سبز
وپیشا نی پینه بسته از عبادت
جست و خیز می زد از اینسو به آن سو
عربده می کشید بنام الله و قدس و فلسطین ..
و پشت درد و رنج و خشم و جسدها ی مردم می کرد خود را پنهان
شیطانی که عبا و عمامه و نعلین پوشیده بود
و دانه های تسبیه اش ز جمجمه انسان
و تارهای ریشش ز طناب دار
در کشور زیبای من بجای خدا نشسته بود
و گربه ملوس ایران در دستش
وزیر پایش گنجی از طلای سیاه
سکه می زد بنام خلیفه و ولی مسلمین
وردی به زبان قوم رزتشت می خواند
و فرمان" جنگ جنگ تا رفع فتنه ز عالم " صادر می کرد
در آن سوتر جهان اما هم زمان
روزهای پایان 2008 ( این روزها بخاطر تاریخ خواهد ماند)
روزهای بظاهر مبارک و مقدس و محبت و عشق و خدا و ..
بنام عیسی و مریم و قدیسین
جشن بود و شادی و آتش بازی
ز کودک و پیر وجوان
کبوتر خونین بال اما دست یا سمین
و عروسک تنهایش را در منقار داشت
واز آسمان شاکی بود....
آه" روزگار غریب"...
آه آدمیان عجیب ...

باز بهار

 

باز خیزش دانه ها
باز زایش پروانه ها
باز جنبش جوانه ها
باز جیک جیک جوجه ها

باز سخن سیب

باز شور شاخه ها
باز فصل تازه ها
باز رقص  رنگها
باز نمایش شکوفه ها

باز غوغای باغ ها
باز در جستجوی سین ها
باز دید و باز دیدها

باز روز نو

باز وزش دگرگونی
باز شوق بازی
باز بنفشه های کودکی
              باز ظهور زندگی

باز افسوس

باز تکرار کهنگی
باز جولان جاهلی
باز ساطور ستمگری
باز قوانین قرون وسطایی
باز لجن زار فقرزدگی
 باز تعفن بیدادگری
باز قفس بهر آزادی
  باز بهره کشی ز دیگری
باز انسان کشی

باز.....

منوچهر مرعشی
1-05-2012



۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۱, دوشنبه




مرا با خود آشنا کن



مرا

 با رنگ باران

با صدای رنگها

با دانش اشکها

با شانه های شادی

مرا با نگاهت شنا کن

مرا

با تبسم سحر

با رنج ریشه ها

با روح  آب

با بردباری خاک

مرا با دنیای دوستی آشنا کن

مرا

با پیغام پرستوها

با خنده گلها

با صمیمیت شبنم ها

با نقش پروانه ها

مرابا چشمهای بنفشه ها آشناکن

مرا

با  سکوت دانه ها

با تکاپوی زمان

با جسارت جوانه ها

با غم ابرها آشنا کن

  مرا

 با دل دریاها

باقصه ماهی ها

با بزرگی زمین

با داستان سنگ ریزه ها

با بیکرانگی هستی

با حرمت انسان

 مرا با تقدس زندگی آشنا کن



منوچهر مرعشی

30-04-2012










۱۳۹۱ فروردین ۲۲, سه‌شنبه


نوزاده گان

  

برای آنان که از مرگ بر می خیزند برای شاخه های روشن زیتون 
سپیده پوشان اخیر اشرفی


تماشایشان کنید  



سینه سرخها

 سرشار ز آرزوهای سبز



زنده تر از پیش

همچو نوزاده گانی پاک

در بستری از رویاها ی سپید



آرام خفته اند

و

 مر گ به احترمشان

ایستاده است



منوچهر مرعشی

10-04-2012

  

۱۳۹۰ اسفند ۲۵, پنجشنبه

کمی دلم گرفته



بسان ابری که بغض کرده

چو دانه ای که در درون خود فشرده

بسان ناله ای که در گلوی نی خفته

چو قصه ای که شب هنوز نگفته

بسان ستاره ای که در کمین تیرگی نشسته

چو غنچه ای که لب فرو بسته

بسان کاشفی که در فکر فرو رفته

چو ریشه ای که امید به خویش بسته

بسان ببری که دل به مهتاب داده  

چو خشمی که بر لبی خموش گشته

بسان غمی که در قلب غروب لانه کرده

چو شوقی که در نگاه تو به انتظار نشسته  

کمی دام گرفته



منوچهر مرعشی

6-03-2012

۱۳۹۰ اسفند ۱۵, دوشنبه

پیغام پرستوها

 

تا پرستو

 خبر بهار را داد



صد سرو بسخن آمد

صد غنچه لب بگشود

صد دانه ز خواب بر خاست

صد چشمه  ز سنگ  جوشید

صد جوانه مشت گره کرد

صد شاخه خشک شکوفه داد

صد مرده زنده گشت





تا سپیده

 با سحر ز ره رسید



صد شک بشکست

صد پرسش پاسخ بگرفت

 صد دیده روشن شد

صد شعر ببار بنشست

صد یقین شکوفه داد

صد خیال خوب خانه ساخت

صد رویای رنگی پر گشود



تا نسیم

  پیغام صبا آورد







صد پنجره چشم گشود

صد خانه مهر ورزید

صد خاطره خندید

صد رفته باز آمد

صد کوچه بوجد آمد

صد خیابان خروشید

صد شهر به شوق آمد



منوچهر مرعشی

05-03-2012

۱۳۹۰ اسفند ۱۴, یکشنبه

کنش روشنگر


بار دیگر مجاهدین با حداکثر بردباری وپذیرش مسئولیت  آگاهانه قدم  در آتش گذاشتند تا با عمل خود حقایقی را بیان کنند و واقعیاتی را آشکار سازند
 درست است که دوران دوران مقاومت است و جنگ صد برابر زیرا که هیولای ارتجاع مذهبی حاکم است و هر ساعت در کار نابودی است . ولی حقیت این است که مجاهدین همچون همه انسانها ی آگاه و بیدار بنا بر ماهیتشان  که صادقانه و جدا قصد تفییر وضع موجود را به وضعیتی بهتر برای همه پیشه خود قرار داده اند بیش از هر چیز اهل سازندگی و تولید و پذرش و دوستی و همبستگی و..بوده وهستند. فرد و یا نیروی که دمکرات و از ماهیت و برنامه ای  مترقی برخوردار است در فضایی آزاد و برابر بیشتر شکوفا می شود و فرصت رشد و اثرگذاری پیدا می کند و دیده ایم درعمل هم هر جا فرصتی اندک دست داده است این حقیت به واقعیت رسیده است.

 مجاهدین در غربت  در خاک عراق بدون امکانات کافی تنها طی چند سال بیابانی را تبدیل به شهری مدرن و کامل می کنند  به تولید فکری و اقتصادی و .. می پردارند و آغوش خود را رو به همه انسانها با گشاده روی و مهربانی باز می کنند و بنا را بر دوستی و یکسانی می گذارند  و و در کشوری اشغال شده که از آسمانش خون و کینه و تفرقه و.. می بارد و حالا به برکت خطای بزرگ سیاست گذاران آمریکای و  زیر سایه چتر اشغال نظامی عراق جولانگاه دیو سیاه حاکم بر ایران شده است در این تاریکی و تیرگی ناشی از عملکرد ارتجاع و استعمار  اما شهر اشرف با وجود مجاهدین می شود محل اعتماد و تبادل اندیشه و همدلی و همراهی و....و اشرفیان در این راه هر چه در توان فکری و مادی دارند را با دیگران تقسیم می کنند و سختی کار و بار را آزادانه بر عهد می گیرند و....

اندکی عقب تر در فرصت کوتاه 3 ساله پیش آمده پس از سرنگونی دیکتاتوری وابسطه پهلوی (1357 تا 1360) و با وجود انواع فشارها و محدودیتها از طرف ارتجاع حاکم  مجاهدین بیشترین کار تئوریک  را همراه با تولید فکری و فرهنگی وسیاسی و روشنگری  را  با مسالمت و انظبات و برباری و تحمل همه گونه ناملایمات پیش می برند  (همراه با دیگر نیروها و افراد مترقی)  و در مدتی کوتاه  از یک نیروی چند صد نفره تبدیل به آلترناتیو ارتجاع مذهبی می شوند .

 خواستم فقط برای یادآوری اشاره ای به 2 نمونه نزدیک در زمان خودمان را کرده باشم ولی بنظر من بدون انسانهای آگاه و آزاده و مسئول و خرمند و شجاع در همه زمینه ها  جامعه انسانی در دوران غار نشینی به پایان می رسید ولی گویی برنامه هستی چیز دگریست و توان و تحمل نهفته در درون انسان چنان است که خود را تا این جای تکامل رسانده است و قصد توقف در سر ندارد .

 آری با توجه به همه تفاوتهای زمانی مکانی فکری تاریخی طبقاتی روانی  رنگی نژادی و.. این انسانها ی نیک ولی گوناگون از آغاز تولد بشر تا کنون با هزار رشته پیدا و پنهان انسانی در پیوند و امتداد یکیدگر قرار دارند.

داستان امروز مجاهدین و اشرف و مردم ایران و..  هم داستان تازه ای نیست اصل قضیه ایستادگی و تلاش بشر برای پیش رفت است و البته  در این مسیرپذیرش سختی و کارو بار مسئولیت که  در نهایت خود بالاترین آرامش و لذت انسانی را همراه دارد.

 موانع موجود در راه  هم همگی از جمله دیکتاتوری مذهبی حاکم بر ایران و عواملش در منطقه و جهان سود پرست  با همه تفاوتهایشان  منافع خود را در ادامه وضع موجود می دانند  و برای ادامه حیات خفیف خود دست به هر شقاوت و پستی و پلیدی و ریاکاری و.. می زنند.

ظاهرا و در یک دایره محدود بنظر می رسد ستمکاران دست بالا را دارند و برنده میدان اما اگر به تجربه های تاریخی و انسانی نگاهی بکنیم و کمی وسیعتر و عمیق تر بنگریم خواهیم دید که "چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند"

صد ابته بدون دخالت عنصر انسانی یعنی نیروی آگاهی و آزاد و اراده و خواست تغییر که همان عمل کردن به مسئولیت فردی و جمعی برای رسیدن به شرایط زندگی بهتر است تغییری در دنیای انسانی بطور خود بخودی رخ نخواهد داد .

تفاوت قوانین دگرگونی د ر دنیا ی انسانی با دنیای  مادی و نباتی و حیوانی در همین است انسان به دلیل داشتن ماهیتی متفاوت که او را از عقل و آزادی و اختیار برخوردار می کند اگر بخواهد می تواند در دنیای نسبی خواسته های خود را محقق سازد.

انسانهای که آگاهانه و آزادانه برای رسیدن به اهداف انسانی گرد هم جمع می شوند و آرمانهای والای آنها را به هم پیوند می دهد(از جمله دمکراسی و حقوق بشر) و آماده پراخت بها برای رسیدن به مقصد به هر قبمت هستند و تمام توان خود را بکار می گیرند  البته که می توانند در جهت دگرگونی ها و تحولات راه گشا و هدایتگر و تائثر گذار باشند .

همه وحشت و خشم و دشمنی حافظان وضع موجود هم از همین است انسانهای که با خود با  هم نوع  خود و روند هستی به وحدت و یگانگی رسیده باشند با یاری هم می توانند روابط و مناسبات را انسانی تر و زندگی را غنی تر و زیباتر سازند . تلاش اهالی اشرف و یارنشان بطور کلی حرکت در همین مسیر است.

 نیروی با آرمان و متشکل با برنامه با رهبران  و کادرهای  پخته و حرفه ای و همیشه حاظر  در شرایط   تغیرات پر شتاب امروز در ایران و منطقه و جهان می تواند نفش کیقی و پر اهمیتی را ایفا کند.  دقیقا به دلیل همین پتانسیل و توان  مجاهدین است که ارتجاع و استعمار با شیادی و شقاوت و زبونی ایزوله کردن و اتهام زدن و متلاشی کردن و حذف و نابودی اشرفیان را در دستور کار خود قرار داده و در سر می پروراند.

اما باید هر بار بیاد آورد و تکرار کرد جهان خارج از ذهن واقعیت دارد و سخت قانونمند است انسانی که عزم کرده است حرمت و حقوق و آزادی ذاتی خود را کسب کند در هر حال پیروز است.



منوچهر مرعشی

03-03-2012

۱۳۹۰ دی ۱۲, دوشنبه

عشق





عشق هست

همه وقت

همه جا

با همه کس

در همه چیز

عشق ندارد حد

نه قاعده

نه دستور

نه شکل

نه جنس

نه رنگ

عشق جاریست :

 در رگهای زمان

در دست نور

در قلب تاریکی

 در نادیده ها

در دست رس و دور از دست

در جسم

 در ذات

 در جزء

  در کل 

در این عالم

در آن عالم

در بین این دو



عشق در هستی هست



منوچهر مرعشی

02-01-2012




۱۳۹۰ دی ۶, سه‌شنبه

اتاق


اتاق کوچک و درهم من پر ز شعر است

شعر نشسته

بر روی شانه شکسته گلدانها

در پشت تنهایی من

درقاب پنجره تصویرها

بر سینه سپید کاغذ های بی نظم



شعر زندگی می کند

در آهنگ بی توفق زمان بر دیوار

در هم آغوشی خطوط و رنگهای تابلوها

دراندیشه  نوری که می نماید راه

در بوی نان تازه ای که پر کرده فضا

در جان بی تاب قلمی که در دست من می رقصد



شعر پر می کشد

بر پرده ای که پر از آواز پرنده ها ست

در غم غریبانه غباری که نشسته کنج دیوار

در شادی شکوفه ای که گشته شکار

بر نقشه ای که در خود  فشرده همه جهان

بر صندلی خالی دوست

در یاد یاران رفته که ماندگارانند

در حجم رویای که بوسعت هستی است



نه تنهایی نیست

نه بن بستی هست





در این اتاق کوچک

 در پس این تنهایی

جهانی  جاریست



منوچهر مرعشی

20-11-2011




















۱۳۹۰ آذر ۲۹, سه‌شنبه

تضادها و وحدت ها

از همان زمان بنیان گذاری که مجاهدین سنگ بنای  دوری و نزدیکی نیروهای اجتماعی و سیاسی را  بر پایه واقعیات وجود طبقات اجتماعی

( استثمار کننده  و استثمار شونده) قرار دادند و نه بر پایه ذهنیت و عقیده و ..(با خدا بی خدا و..)  و در نتیجه جمع بندی علل شکست انقلابات تاریخ معاصر ایران  مبارزه را به مثابه علم و حرفه و کار جمعی در دستور کار قرار دادن و با پذیرش مسئولیت و آمادگی برای ادامه مبارزه در هر شرایط و به هر قیمت وبا بکار گیری همه دستاوردهای مبارزاتی تا کنونی به عنوان تجارب و تلاش  بشری  برای زندگی انسانی تر را متعلق به خود و همه انسانها دانسته و با نظری باز پذیرفتند و در عمل  بکار گرفتند  معلوم بود که مبارزینی واقعگرا و جدی با دیدی وسیع و  روشن و با حرفی تازه و  با قصد  واقعی همبستگی ودوستی و ... در میدان مبارزاتی ایران ظاهر شده است.

در اینکه چشم انداز و آرمان نهایی اجتماعی مورد نظر مجاهدین روابط و مناسبات غیر استثماری است به گواه عمل کرد و نوع زندگی و تئوری ها ی آنها  نه قابل تردید است نه پنهان کردنی کافی است نگاهی به زندگی جمعی مجاهدین مثلا در اشرف بیندازید و آنرا مقایسه کنید با زندگی در مناسبات موجود  بجای منافع صرف فردی و خودپرستی و فزون خواهی بی حد و  رقابت در جهت کنار زدن و حذف و زمین زدن و نابود کردن دیگری منافع جمعی رفاقت و کمک برای بالا کشیدن بقل دستی و رشد همگانی است بجای افزایش شکاف فقر و فربه شدن  افسار گسیخته و بیمار گونه  حتی تا حد نابودی زمین برای رسیدن به  خواهشهای غیر انسانی خود تقسیم مساوی امکانات مادی و مصرف در حد نیاز  و در عوض میدان دادن به رشد و شکوفایی همه جانبه  فرد و جامعه انسانی است و...  

از آنجا که ما در ذات و جوهره انسانی خود علی رغم هر اختلافی مشترک هستیم  و از آنجا که انسان فی نفسه بد نیست  و خواستار  سعادت است هر جا رایحه انسانی به مشام برسد ما را به هم نزدیک و دور هم جمع می کند نگاه کنید به رنگین کمانی که در این روزها و دراین زمانه گرگ و میش دور مجاهدین جمع شده اند من شخصا بخصوص تحت تاثیر شهادت آقای دیوید فلیپس مقام نظامی که چند سال در اشرف بوده و از نزدیک روابط و مناسبات مجاهدین را دیده و تا حد ی زندگی کرده قرار گرفته ام که چگونه در بر خورد با حقیت انسانی موجود در اشرف عواطف و توانایی انسانی خودش زنده وبروز کرده و در عمل  برای دفاع از این حقیت در برابر سیستمی قرار گرفته که خودش بخشی از آن بود ه و به چنان اعتمادی بالای رسیده که حاضر است دختران جوانش را با خیال راحت به مناسبات انسانی مجاهدن بسپارد این البته جای افتجار و سربلندی دارد.

بنابر این آرمان خواه بودن مجاهدین زیر دوربین های آمریکای  بوده و هست ولی جدی تر آنکه علی رغم فروپاشی دنیای سوسیالیستی نوع شوروی سابق و به  براه انداختن جنجال پایان تاریخ از جانب دنیای  سود و سرمایه و تلاش همه جانبه برای جا انداختن و ابدی جلوه دادن مدینه فاضله وضع  موجود  و  به دنبال آن ذوب کردن و شدن بسیاری از جریانات در درون دنیای موجود ولی شگفت اینکه این مجاهدین تا قلب دنیای سرمایداری رفته با بلاترین مقامات فکری سیاسی نظامی و ..این نظام رو در رو شده اند اما نه تنها حل نشده بلکه بیشتر بر استقلال و خواسته ها و آرمانهای خود پا فشرده اند و پابرجا مانده اند برعکس  طرف مقابل را به تردید و تضاد و پاسخ گوی کشانده اند

این تشکل تلاش پایداری جدیت  و عمل کردن   همراه با هوشیاری و در هر شرایط  برای دنیای بهتر است است که بیش از همه چیز خشم و کینه همه حافظان وضع موجود را بر علیه مجاهدین بر انگیخته است .

اما مجاهدن اثبات کرده اند به همان اندازه که آرمان خواه هستند واقع گرا و ریزبین و همه جانبه گرا هم هستند هنوز دیکتاتوری وابسته سلطنتی بر سر کار بود که مجاهدین به ارزیابی مرحله دمکراتیک جامعه ایران رسیدند. آزادی برایشان  ضروتی آرمانی است (  از نظری یکی از مهمترین علل ناکامی شکست انقلاب های چون اکتبر 1917 روسیه همین غیبت آزادی همه جانبه که منجر به فساد و فروپاشی شد می باشد)

با حاکمیت ارتجاع مذهبی ضرورت آزادی بیشتر شد اصل قرار دادن آزادیهای همه جانبه در برابر دیکتاتوری ولایت فقیه  ناشی از تحلیل درست و نیاز جامعه دیکتاتور زده ایران بود گرچه در آن زمان چپ نمایان مرتجع و جبهه متحد ارتجاع را به افترا گویی بر علیه مجاهدین بر انگیخت ولی با توجه به تجربه تاریخی خودمان و جهان راه رشد ترقی و تکامل فردی و جمعی ایران و ایرانی از مسیر آزادی می گذشت و می گذرد . دنیای غرب در یک تلاش  همه جانبه فکری فلسفی دینی  سیاسی هنری اخلاقی و.. مستمر سخت و طولانی و پر بها  به دستاوردهای بزرگی رسیده بود از جمله بکارگیری گوهر عقل رهایی از سیطره مذهب و سنت ونهادهایش  بوجود آمدن جنبشهای اجتماعی نظریه ها و مکاتب فلسفی هنری سیاسی  انقلابات وتحولات اجتماعی  سیاسی و علمی  حاکمیت مردم بر مردم حقوق بشر و مفادش و.....  

بله دستاوردهای بسیاری را می شود شمرد که ریشه در دنیای غرب دارد و حاصل  اندیشه وخون و رنج آنهاست اما به همه ما به مثابه جامعه بشری تعلق دارد از این بابت و در این زمینه ها مردم ایران و مجاهدین از صادق ترین و جدی ترین متحدان دنیای غرب بوده وهستند وخواهند بود ارزشهای انسانی هیچ حد و مرز و مالکی ندارد همه جا باید جاری و ساری شود و به همه کس تعلق دارد ارتجاع ضد انسانی مذهبی در بنیادهای فکری و اعتقادی و ارزشی و  در معیارهای سیاسی و اجتماعی و حقوقی در تضاد با دستاورهای مترقی بشری قرار دارد از این بابت ما باید با صدای بلند و بی ترس از تنگ نظران و شیادان و زخم زننده گان فریاد بزنیم ما با همه جهان برای حفظ و راتقائ ارزشهای بشری بدست آمده متحد هستیم و در این راه عملا هر چه می توانیم انجام دهیم .

ولی آن غرب وحشی و استعمارگر و استثمار گر و فریبکار را  که خود در طول تاریخ یکی از مهمترین عوامل زمینه ساز شکل گیری و قدرت یابی و تداوم  نیروهای ضد بشری چون فاشیست و بنیادگرای مذهبی  و امثالهم بوده وهستند را چه در گذشته و حال یا آینده به نقد و چالش و نبرد می کشیم  و در تلاش برای دنیای بهتر از پا نمی نشینیم  کمبودها  و خطاها یمان را هم در عمل و در همین مسیر می توانیم وباید بشناسیم  و بر طرف کنیم تنها مردگان مرتکب خطا نمی شوند ولی ما زنده هستیم و با کار و  عمل خود زندگی  را بهتر می کنیم .


منوچهر مرعشی

20-11-2011

  

.




۱۳۹۰ آذر ۲۵, جمعه

اصل دعوا بر سر اصول انسانیست



ارتجاع مذهبی حاکم بر ایران و هم جنسانش در عراق شمشیر را از رو بسته و قصد کشتار اشرفیان را دارند. دولت آمریکا نیز با نقظ تعهدات قانونی و اخلاقی و انسانیش با ساکنان اشرف و با سکوت و سنگ اندازی و چراغ سبز نشان دادن و مهمتر اینکه به دلیل ایجاد جنگ و بحران در عراق و پافشاری بر ادامه سیاست تاکنونی و هموار کردن جاده برای قدرت یابی ارتجاع مذهبی در عراق در این جنایات و در آینده مسولیت مستقیم دارد.

از طرف دیگر مجاهدین با طرح حقوق خواسته ها و ارزشهای انسانی با همراهی وجدانهای بیدار جهانی جانانه و هوشیارنه  و بی تردید استوار و سازمان یافته  بر سر اصول خویش ایستاده اند و هر چه زمان می گذرد ماهیت و عملکرد هر دو طرف در روشنایی بیشتری قرار می گیرد.

عده ای شیادانه و حساب شده قصد دارند دعوا را محدود به یک گروه  یک سیاست یک  تکه خاک یا تعدادی نفرو.. جلو دهند تا اصل قضیه را بپوشانند  و در ضمن راحت تر و با موانع کمتری به مقاصد پلید خود دست یابند.

دعوای اصلی اما فراتر از هر چیز بر سر ارزشها و اصول و حقوق انسانی است که بشر تا امروز  به آن دست یافته است و دقیقا به همین دلیل هم خواسته یا ناخواسته مستقیم یا غیر مستقم  به همه مربوط می شود و حاصل و نتیجه دعوا هر چه باشد حاصلش به مرور زمان کم یا بیش به همه جا و همه کس بر می گردد حتی اگر ظاهرا و بلافاصله قابل لمس و دریافت نباشد اما قانونمندیهای حاکم بر هستی و بویژه دنیای انسانی علی رغم میل و خارج از ذهن  ما سرسخت و خدشه ناپذر کار خودشان را انجام می دهند.

باید دید در این نبرد مشخص انسانهای مسئول و مقاوم و وجدانهای بیدار تا کجا می توانند در برابر بربریت و جنایت و سود پرستی و وقاحت آشکار ایستادگی  کنند و آن را عقب برانند.



آیا با کشتن همه چیز تمام می شود؟

آنان که فکر می کنند با کشتن همه چیز تمام می شود به گواه تجربه سخت در اشتباه هستند اگر براستی چنین بود انسان هرگز از دوره قار نشینی عبور نمیکرد و در همان مرحله در برابر قهر طیبعت تن به نابودی می داد. انسان تنها به جسم زنده نیست توان شگفت انگیز او در تفکر آگاهی   پرسشگری  خلاقیت  ارداه  کار مسئولیت پذیری  آرمان داشتن  آرزو کردن  تخیل پرودن تصورکردن عشق ورزی  دوست داشتن فداکاری  جمعی زیستن هنر داشتن انتقال تجربه و.....این ویژیگهای انسانی است که به انسان هویت و ارزش و پتانسیل بودن می دهد همین موتور محرکه انسان را تا به امروزو اینجا رسانده و به آینده امیدوار  و جاودان می کند . واگر نه اگر قرار بود امثال جنایتکاران و غارتگران و استثمار کننده گان  و شیادان و خواران و ... ملاک و معیار باشند البته که باید در آن صورت حق را به شیطان داد و به خلقت انسان شک کرد.   بی چرا زندگان مردگانی هستند که نفس می کشند و رفته گانی هم هستند که تا همیشه  در اندیشه و آرمان های انسانی زنده و حاضر هستند.



منوچهر مرعشی

16-11-2011