افشاګریهای تجاوز به خواهر عزیزیم بهاره مقامیاین کبوتر معصوم و خونین بال را روی سایت دریچه زرد دوست ګرامی آقای اسماعیل یغمایی شنیدم باز هم در غربت سوختم وګریستم. ګر چه این زنان و مردان دلیران بی باکی هستند که پس از تحمل این عذاب نشکستند و نه در خود فرو رفتند بلکه شعله شدند و ګر ګرفتند و به ما نور و روشنایی بخشیدند.
از روبهان عمامه بسر و درندګان رذل و فرومایهګان پست بګذریم زیرا آنان با این اعمال ماهیت خود را بروز می دهند و از کوزه همان برون تراود که در اوست.اما راستش این پیکارګران آینه ای در برابر من شدند که من خود و جامعه خود را دوباره با پرسش وبهت و اعتراض بنګرم ؟ بطور خاص در مورد اخلاق که ما بسیار از آن دم می زنیم و به داشتن جامعه ای با اخلاق و معنوی افتخارمی کنیم اما آیا براستی چنین است ؟ آیا جامعه ایران در مقایسه با جامعه غرب معنوی تر و با اخلاق تر است؟ یا این یک جهل و عقب ماندګی و خود فریبی بیشنیست؟
اخلاق: در لغت به معنی دانش بد و نیک خویها،علم معاشرت با خلق،خلق و خو...
پایه های اخلاق: آبشخور و ریشه و رد پای اخلاق را می توان در ادیان، فلسفه، انسان شناسی و روانشناسی پی ګرفت
که هر کدام به شیوه و بیان خود در پی ایجاد ارزشهای اخلاقی برای فرد و جامعه بشری هستند.
کتاب اخلاق نیکوماخوس از ارسطو فیلسوف معروف یونانی که مقدمه ای بر سیاست است شاید در این مورد قدیمیترین سند باشد.ادیان ابتدایی،ادیان باستانی(زرتشتی،بودایی، هندو...) کتابهای: تورات، انجیل، قرآن و ارزشهای و برداشتهای ګوناګون از آنها،کتاب اخلاق ناصری در مورد اخلاق اسلامی از خواجه نصیر طوسی به زبان فارسی در سال ۶۳۳ هجری قمری، کتاب اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری از ماکس وبر،وکتابهای بسیار دیګر از مکاتب و نظریه پردازان اخیرو...خوشبختانه همه برای مطالعه و آګاهی در دسترس است.
با توجه به همه داشته ها و برداشهای تاکنونی ما، ارزشهای اخلاقی امروز ناظر است بر دریافت و رسیدن به حقیقت واقعیات و روشنیو آګاهی هرچه بیشتر، عدالت در روابط و مناسبات جمعی ، احترام و پذیرش حقوق انسانی یکدیګر، آزادی همه جانبه درجهت رشد و شکوفایی و تکامل،عشق ومحبت و دوست داشتن و اعتماد وآرامش ناشی ازآنها.
این ارزشهای اخلاقی اساسی، کلی، جهانی و جاودانیست.با این معیارها معنویت و اخلاق فرد و جامعه سنجیده می شود: حقیقت،عدالت،آزادی،حرمت،عشقاین ارزشهای معنوی در چه کسی و چه جامعه ای بیشتر نهادینه شده و رایجاست؟آنکه اسیرجهل،فقر،دیکتاتوری و کینهاست؟یا انکه قرنهاست چراغ علم را دردست ګرفته در پی حقیقت است و آزادی را پرواز داده و دمکراسی را در سیاست جاری کرده و حقوق بشر را در یک پرسه سنګین و خونین سند کرده و مبنای قوانین اجتماعی قرار داده است و دست دوستی را آزاد ګذاشته است و...
وحشت از روشنګری، پناه بردن به افسون و دروغ ،زورګویی،بی حقوقی،توهم برتری،بی حرمتی و خود را مالک و صاحب دیګری بخصوص زنان دانستن تحت هر عنوانی، درنده خویی زیر پرده دینو...به هیچ وجه اخلاقی نیست بلکه ضد انسانیست. جامعه ای که قرنها زیرظلم زندګی کرده و بیش از ۳ دهه تحت حاکمیت دیکتاتوری مذهبی است از نظر اخلاقی وضعیت فاجعه باری دارد. جامعه و فردی که پایبند اخلاق باشد این مشکلات را بر نمی تابد.اخلاقی ترین کار تلاش برای رسیدن به جامعه ای دمکراتیک است.
جامعه دمکراتیک اخلاقی تر ازجامعه تحت ستم و بسته است وافراد سالمتر و رشد یافته ترند. اخلاق در پیدا شدن تار موی زن یا در رګ باد کرده ګردن جهل، یا در شمشیر از نیام کشیده کینه بی عشق نیست. آنکه حقیقت را روشن می کند، آنکه آزادی آرمان اوست و برای اینکه دوشمنش آزادانه حرفش را بزند جانش را می دهد، آنکه دیګران را چون خود دوست دارد آنکه به انسان و هستی عشق می ورزد با اخلاق تر است.
بدون تردید در کتاب قطورتاریخ چندین هزار ساله ایران از وجود جمهوری اسلامی علی رغم رویاهای هولناک و
جنایات بی شمار بنیان ګذاران و ادامه دهنده ګانش چیزی در حد یکپرانتز بیشتر باقی نخواهد ماند پرانتزی که متاسفانه هنوز بازاست.
اماحاکمیت دیکتاتوری مذهبی در عصر جدید آن هم پس از انقلابی برای رهایی از دیکتاتوری وابسته سلطنتی در کشوری با تاریخ و فرهنګ و موقعیت سیاسی و اجتماعیو جفرافیای ایران
مسله ی باورنکردنی و قابل تامل است پدیده ای که خلق والساعه و خودبخودی نبودبلکه اساسا ریشه در تاریخ، فرهنګ، سنتها، باورهای دینی مذهب، حاکمیت قرنها دیکتاتوری، نقش استعمار، وجود ارګان روحانیت و نقش آن در همه جوانب زندګی فردی و اجتماعی ماو ..اوضاع دو قطبی جهانی آن روز پوسیده شدن سوسیالست موجود، بن بستهای مبازراتی، فکری، فلسفی، سیاسی ،..که هر کدامدر حد خود زمینه سازظهور هیولای ارتجاع مذهبی شدند که خمینی و اندیشه هایش نمودی از آن بوده و هستند.
پدیدهای که باید به همه جوانب آن در جهت درس ګیری و بهره برادری جمعی بطور دقیق، کامل، کارشناسانه، علمی منصفانه و شجاعانه پرداخته شود که کاریست جمعی و طولانی همراه با پرسشهای اساسی و کلبد شکافی ګذشته و حال و نیشتر زدن به دملهای چرکین و ریشه یابی زخمهای کهنه و درمان بنیادی و شناخت کج راهها و کوره راها و بن بستهای تاریخیمان نه تنها بعنوان ایرانی بلکه بعنوان شهروندی جهانی زیرا که نهایتا ما ساکنان زمین سرنوشت و مشکلاتمان به هم مربوط و ګره خورده است و از طرف دیګر تلاش برای رسیدن به پاسخهای درست و منطقی و راه ګشا و طی کردن مسیری که به آزادی همه جانبه وپایدار و حقوق پایه ای بشر و تساوی انسانی ما منجر شود. و این همه البته دستاوردهای بزرګ و ارزشمندیست که آن روی سکه سیاه حاکمیت ضد انسانی ولایت فقیه است. .باشد که در پس کوه درد و رنج و تحقیر و بی حرمتیو بی حقوقی دیکتاتوری دینی، فصل بردباری، پذیرش، احترام، دوستی همکاری، دمکراسی، مسولیت پذیری، آزادی، عدالت و تساوی و..آغاز شود.
در عصری که انسانها در حال نزدیکتر شدن فکری و ارزشی و انسانی هر چه بیشتر به یکدیګرندو زمانی که مشکلات در محدوده کشور و منطقه باقی نمی مانند پدیده حظور بنیادګرای مذهبی در کسوت دولتی در حد ایران ناګزیر مشکل بشریت امروز و جامعه جهانی می باشد و همه نسبت به آن مسؤ لند، اما باید تاکید کرد که پاشنه آشیل هیولای دیکتاتوری در ایران است واساسا باید توسط مردم ایران ریشه کن شود و در جای که سربلند کرده است در همان جا به خاک سپرده شود و این پرانتز باز برای همیشه در تاریخ ما بدست ما بسته شود. بهامید آن روز