۱۳۸۹ بهمن ۱, جمعه

میز محاکمه نه میز مذاکره



رزیم حاکم بر ایران ازهمان زمان بنا شدنش توسط خمینی تا همین امروزهمواره سعی کرده است با روش مرسوم خود یعنی فریب و دروغ و زور و جنایت و..خواسته خود را به مردم ایران وجهان تحمیل کند . تاهر جا هم که مقاومتی در برابرش نباشد بی شرمانه می تازد. بدین ترتیب توانسته تاکنون به حیات مضر خود ادامه دهد..تجربه چند دهه وجود نظام ولایت فقیه نشان داده است که کوتاه آمدن و مذاکره و سازش ویا بدتر پذیرش این رژیم راه چاره نیست .این همان چیزی است که هیولای ولایت از ته دل می خواهد و در واقع دامیست که شیادانه و زیرکانه گسترده است تا کار خود را پنهانی و بی دردسر پیش ببرد. زیرا یک گام کوتاه آمدن در برابر ارتجاع مذهبی برابر با صد گام پیش آمدن اوست به عملکرد این رژیم در برابر مردم ایران و در منطقه نگاه کنید.

متاسفانه جهان بینی پرگماتیستی و دنیای سود و سرمایه اغلب تنها پیش پا و منافع روزمره و کوتاه مدت خود را می بیند و به رسیدن به آن دل می بندد و بدین ترتیب با خود خواهی و ترس و زبونی باعث بسیاری از فجایع قابل پیشگیری می شوند. نمونه اش سازش و برخورد زبونانه با نازیسم و فاشیست پیش از جنگ جهانی دوم بود که نتیجه اش سر بر آوردن رژیم های ضد انسانی درآلمان هیتلری و ایتالیایی موسیلینی وآن ویرانی جهانی شد که همه می دانیم.

بنا بر تجربه تاریخ و شناخت عملی از رژیم جمهوری اسلامی راه مقابله جدی و موثر با دیکتاتوری مذهبی حاکم بر ایران ایستادگی ومقاومت و کشیدن تمامی جنایت کاران حاکم در ایران و هم سنخانشان و شرکایشان در همه جهان از عراق تا لبنان تا اروپا و...به پای میز محاکمه می باشد.

برای پایان بخشیدن به جرم و جنایت دولتی و سازمان یافته با کلاه شرعی برای رسیدن به آزادی و پیش رفت برای برقراری دمکراسی و حقوق بشر در ایران وبرای دفاع و گسترش و غنا بخشیدن به دستاوردهای تا کنونی بشری در زمینه حقوق انسانی برای پیش گیری از فاجع بزرگ جهانی باید به هر قیمت دیکتاتوری ضد بشری جمهوری اسلامی را بزیر کشید و تمامی مسولین و عوامل ریز و درشت ایرانی و غیر ایرانی آن را برای درس آموزی و مانع شدن از تکرار جرم و جنایت به پای میز محاکمه علنی و عادلانه کشید.

منوچهر مرعشی

20-01-2011

۱۳۸۹ دی ۲۱, سه‌شنبه

سکوت





گاه

سکوت

به سنگینی صد سخن است

ز سنگ سختر است

صدا را شکستن است

گاه

سکوت

آبستن حوادث است

سرشار ز جنبش است

زمینه پرورش است

مقدمه شورش است

تدارک بر خاستن است

گاه

سکوت

خاموش پرسیدن و پاسخ است

دردریای اندیشه غرق شدن است

صورتی ز سفر به خویشتن است

صحنه ای از تصحیح بینش است

گاه

سکوت

به حقیقتی رسیدن است

آرام بر دانش افزودن است

هیاهوی هیچ را به چالش کشیدن است

شناخت را بی شلوغی کاویدن است

ارتباطی بی واسطه با هستی است

سرمستی از قانع شدن است

رسیدن به آستانه آرامش است

گاه

سکوت

خلوتی خالصانه است

جستجوی صامت سعادت است

غوغای بی صدای درون است

رقص بی آهنگ جان است

گاه

سکوت

ضرورت است



منوچهر مرعشی

10-01-2011











۱۳۸۹ دی ۱۷, جمعه

خطر این باورها





شما هم حتما اظهار نظرات احمدی نژاد را گاه و بیگاه در مورد امام زمان و بقیه امامان و ... خوانده یا شنیده اید

ابته این حرفهای متعلق به احمدی نژاد نیست او این گفته ها را فقط تکرار می کند .این عقاید و باورها ریشه در قرنها تاریخ و خروارها کتاب دارد .نگاه کنید به تصویر فوق بشری و قدرت ماوراطبیعی و تقدس ترسناک امامان در باورهای شیعه دوازده امامی در طی قرون متمادی . تازه این گونه باورها تنها محدود به یک شعبه وفرقه مذهبی خاص هم نیست رد این گونه اعتقادات در بسیاری از ادیان و مذاهب قدیمی تر از اسلام هست .یهود خود را قوم برگزیده خدا می داند .مسیحیت آدمی را موجودی ذاتا گناهکار و آلوده می داند که تنها با پذریش قلبی عیسی که پسر خداست نجات می یابد و همچنین در ادیان و مذاهب دیگر . حتی مکاتبی که خود را علمی می دانند اما در عمل گاه جامتر از شرعتند تا جایی که خود و اندیشه ای خود را تا حد خدا می پرستند و راه خود را شاهراه تکامل و خود را محور عالم می پندارند.

گرچه این گونه افکار و عقاید بر اثر آگاهی و روشنگری و تلاش و تجربه سنگین انسانی ضربات اساسی خورده است و در جاهای به حاشیه رانده شده است اما هنوز اینجا و آنجا و بخصوص در کشور ما ایران و جاهای که فقر و دیکتاتوری و عقب ماندگی هست حضور دارد و عمل می کند و روزانه قربانی می گیرد.



فرد و یا گروهی که خود و اندیشه و باور ش را تحت هر عنوان و بهانه ای (تنها مشکل خرافه و جهل دینی و مذهبی نبوده و نیست نگاه کنید به انبوه جنایات و دروغ و فریب ها در تاریخ صد سال گذشته در کشورهای مختلف از جمله در کشور خودمان زیر نام فلسفه علمی ومبارزه طبقاتی و چپ واندیشه های مارکس و لنین و ..یا از آن طرف فاشیست موسیلینی نازیست هیتلری و یا سود افسار گسیخته تحت عناوین تقدس مالکیت تقدس وطن تقدس نژاد تقدس خون و ..)..حقیقت مطلق و آن را تنها راه نجات بشرمی پندارد و با پنهان شدن پشت این فریب دست زدن به هر جنایت و چپاولی را برای خود وخودی ها مجاز و مشروع بداند هر که می خواهد باشد شیاد بی شرمی بیش نیست. باید این دروغ بزرگ خونین خطر ناک را حتی اگر زیر نام خدا هم پنهان شده باشد شجاعانه بی ترس از تکفیر یا گزافه گوی ها ی دیگر زیر نور خرد و آگاهی و نقد تیز روشنگرانه قرار داد .زیرا فراتر از جامعه ما جامعه بشری تا کنون ضربات سنگینی از این بابت متحمل شده و همچنان دارد صدمه می بیند.

بحث عمده کردن و براه انداختن جنگ اعتقادی نیست چرا که بسیاری از این معذلات خود ریشه در روابط و مناسبات غیر انسانی اقتصادی و اجتماعی حاکم دارد که با تغییر و دگرگون کردن وضع موجود بسیاری از ارزشها و باورهای خرافی و اسارت بار را ریشه کن خواهد شد. در نهایت بنا بر اصل آزادی انسان هر کس می توان هر باوری داشته باشد خطر اما آنجاست که خواسته شود این باور و روش زندگی با زور به دیگران تحمیل شود چنین باوری اگر رنگ تقدس هم داشته باشد و با کسب قدرت سیاسی و اجتماعی به حاکمیت دست یابد بی تردید فاجعه بار بوده و هست و خواهد بود . به همین دلیل نقد مداوم این گونه انیدشه ها در هر شکلش برای پیش گیری از فاجعه ضروی است .



همه حقیقت نزد هیچ کس نیست انسان کامل و مطلق و مقدس و.. وجود نداشته و ندارد ما همه موجوداتی نسبی هستیم که هر کدام در شرایط محدود و واقعی و متغیر زمانی و مکانی و تاریخی معینی زندگی می کنیم اندیشه ها باورها ارزشها سنتها و..ما متا ثر از شرایط و محیط ماست بنابر این برای جلوگیری از تکرا ر خطا و حرکت درست باید همواره خود و باورهایمان مورد بازبینی و نقد و ارزیابی مداوم قرار بگیرند پس دردنیای واقعی هیچ چیز ثابت و مطلق نیست.



شکی نیست انسان با همه تواتایی ها و ارزشها یش در نهایت ذره ای در هستی بی انهاست و شگفتی ها و ناشناخته ها و اسرارعالم هستی گوی بی انتهاست. دریافت های حواس پنج گانه ما محدود است و حتی با رسیدن انسان به نهایت شناخت و فهم و شکوفایی وپدیدار شدن کامل ظرفیت انسانیش باز هم در هر حال ما به مثابه انسان محدود به خود هستیم . بی تردید همانقدر که باید در برابر فریب و جهل و ستم و... سرکش و ناسازگار بود. در برابر زیبایی و شکوه و دانش و عظمت و بیکرانی هستی باید فروتن و همراه با شیم . هستی محدود به جهان ما نیست ما اما می توانیم با انسانی تر کردن دنیای خود با جهان هستی همرا شویم . باید واسطه های دروغینی را که بر پا دارنده گان وحشت و جهل و زنجیر و بندگی و ستمند و مانع وصل و دوستی و شناخت و رابطه ما با عالم هستی و شکوفایی انسانی ما هستند را کنار زد. دیگر بس است پس از چند هزاره دیر یا زود باید هر انسانی چون کودکی که را رفتن را آموخته است راه بیفتد و رابطه خود را با هستی پیدا کند تا با پا سفت کردن بر روی زمین مادی و علمی و با ترکیب شعور و شور و عشق و آگاهی روابطی انسانی با خود و دیگری و هستی بنا کند.



تردیدی نیست که مرگ با زندگی همراه و همزاد است عمر ما محدود است و هنگام سفر هرکس فرا می رسد.

 بنظر من هرگز مرگ پایان همه چیز نیست .اگر چنین باشد جهان جنگل زورمندان است و زندگی پوچ و عذابی تکراری است دراین صورت بهتر آنکه نباشد .زمین اما جای زندگیست زندگی بیهوده نیست و مرگ عبور از پلی است و  انسان پس از جسم  ادامه خواهد داشت.

اینها و هزاران موضوع دیگر البته دغدغه های بشری بوده و هست .این موجود چند بعدی متفکرو ناطق وعاشق وکنجکاو و جستجوگر و آگاه و مختار و..دری پی یافتن پاسخ چه یار باشد چه سوال باشد چه دانش باشد چه آرامش باشد چه سعادت باشد و... هر دری را می زند تا به جواب برسد در هنر در فلسفه در علم در خدا و...از این سوال به سوالی از زمین تا آسمان از خود تا دیگری واین عطش جستجو گری انسان داستانیست بی پایان قصد من تنها اشاره ای بیش به موضوعات نیست و می خواهم بگویم این موضوعات اهمیت و جایگاه خود را دارد اما نباید تبدیل به سلاح و بهانه ای در دست شیادان و جلادان و استثمار گران شود.



در اینخاست که برای جمع کردن بساط شیادان گوناگون می توان به اهمیت روشنگری و حقوق بشرو دمکراسی و پلورایزم و بردباری واحترام به آزادی و عقیده دیگری و..پی برد و این ارزشها باید در یک پرسه در روابط و مناسبات حقوقی سیاسی اجتماعی و فرهنگی فردی و جمعی ما نهادینه شود و قوام و دوام یا بد و ریشه بدواند.



ما باید با پذیرش دیگری و همبستگی با یکدیگر و همتی جمعی به حل معذلات مادی و فکری پیش رو بپردازیم.

آنچه مقدس است زندگی است و مواظبت از زمینی که خانه بزرگ ماست و ایجاد روابط و مناسباتی همه جابنه و هر چه انسانی تر در بین نوع بشر است و یکی از موانع جدی و عاجل ریشه کن کردن فرهنگ و اندیشه ای است خود را شرورانه و شیادانه و بی شرمانه صاحب انسان و هستی می داند یکی از نمونه های زنده آن نظام ضد انسانی ولایت فقیه حاکم بر ایران با سمبل های مثل خمینی خامنه ای احمدی نژاد و ارگانهای مثل سپاه پاسداران بسیج و .....است .

اندیشه خود را از جهل و جبر و خرافه پاک کنیم ذهن خود را از محدود نگری برهانیم موانع ساختگی را درهم ریزیم افکار خود را روشن کنیم جهان بینی خود را گسترش دهیم و پیوند های انسانی خود را افزون کنیم

منوچهر مرعشی

02-01-2011



۱۳۸۹ دی ۹, پنجشنبه

آنچه نمی توان از انسان گرفت





بشری که به هر دلیل و از هر طریق به ویژگی ها و توانایی های انسانی خویش رسیده است و در نتیجه آگاهانه و آزادانه انتخاب کرده است که مسولیت انسان بودن را بپذیرد و اراده کرده است از طریقی نیک جوهر ه وجودی خود را محقق کند و اثری بر صفحه هستی از خویش بجا بگذار پیروز است .

می توان دارایی و سرمایه او را گرفت می توان او را محدود و در بند کرد می توان جسمش را تکه تکه کرد می توان جان او را گرفت اما نمی توان ذات و زیبای و قدرت و شگفتی ولطافت و طروات و عظمت انسانی او را از او گرفت ومحو و نابود کرد هیچ کس و هیچ چیز قادر به چنین کاری نبوده و نیست .

نمی توان خواسته ها آرزوها عواطف آرمانها شادیها دوستی ها صمیمیتها سادگیها  صفا مهربانی ها و صفای  و اثرات وجود مادی و محقق شده او را گرفت . شگفت انگیز است اما حقیقت دارد هیچ نیروی در جهان ما قادر نیست این ارزشها ی باقی ماند از چنین انسانی را از میان بردارد.داستان دیروز و امروز و فردا و یا این ملت و آن ملت و یا مکتب و دین و عقیده و جریان .. خاصی هم نیست داستان فراتر از همه این حدود است .حکایتیست ساری و جاری در طول تاریخ انسانی با نمونه های فراوان و گوناگون و بنظر می رسد تا انسان در پهنه هستی موجود است پایداری و قدرت بی نظیر انسانیت وایجاد ارزشهای انسانی در زمینه های متفاوت همچنان ادامه دارد.

دیکتاتوری مذهبی حاکم بر ایران با کشتار مبارزانی که آزادی عدالت و انسانیت را برای همه خواستارند نمی توند مانع تغییر و تحول در جامعه ایران شوند بلکه با شتابی بیشتربا اعمال ضد انسانی گور خود را می کنند و سر انجام این رزم و رنج و تلاشها به گل می نشیند.



منوچهر مرعشی

30-12-2010

چکیده ها





نیکی نجات بخش است

حقیقت روشنی بخش است

راستی رهایی بخش است

خوبی حیات بخش است



محبت آرامش بخش است

مهر گرما بخش است

دوستی اعتماد بخش است

عشق شادی بخش است





منوچهر مرعشی
30-12-2010

۱۳۸۹ دی ۵, یکشنبه

(پیام روشن خانم مریم رجوی در کنفرانس پاریس) همراهی با مقاومت نه تعیین راه برای ما


 


یک استراتژی درست و اصولی حتما باید بر پایه واقعیات و شرایط مشخص بنا شده باشد تا بتوان علی رغم مشکلات پیش رو و طول زمان بر آن پا سفت کرد و مسیر را ادامه داد.در بیش از 3 دهه قبل با قدرت یابی خورده بورژوای سنتی تحت نام مذهب و برهبری خمینی طبقه حاکم واوضاع سیاسی و اجتماععی جامعه ما تغییر کرد .

در همان ابتدا عده ای که خود صاحب فکر نبوده و نیستند با فرمولهای از پیش تعیین شده معتقد بودند این یک جابجای ساده است و وضعیت ادامه همان حاکمیت سرمه داری وابسته است وعده ای هم زیر پرچم ضد امپریالیستی امام خمینی رفتند و در نظر و عمل بار کش و همکار هیولا شدند.



اما از همان روزها استراتژی دیگر هم طرح و بنا شد که اساسش بر شناخت واقعی ماهیت و عملکرد ارتجاع مذهبی حاکم بود یعنی نیروی عقب افتاده ای که با توجه به سابقه و عمل کرد تاریخیش معلوم بود که سرانجام به نیروی ضد انسانی تبدیل می شد .پس بدرستی بلافاصله نیروهای مترقی در برابر این نیروی ضد تکاملی بی تردید از آزادی و حاکمیت مردم بر مردم و حقوق بشر و ..به.دفاع بر خاستند.ارزشهای که در تضاد ماهوی با ارتجاع مذهبی در هر شکل آن بوده و هست و خواهد بود به همین دلیل معلوم بوده و هست که تن دادن به این خواسته های اولیه و امروزی انسانی یعنی نفی و کنار رفتن دیکتاتوری مذهبی از حاکمیت وا لبته عکس العمل رژیم در برابر خواسته های مردم همواره فریب و سرکوب و کشتار بود و هست.



تاریخ زنده اخیر مردم ایران براستی با وجود دردناک بودنش سرشار از تجربه و عبرت است بسیاری از زشتی ها و زیبایها پلیدیهای و خوبی های جامعه ما را عیان کرد از افراد تا نیروهای سیاسی و مبارزاتی و..این فصل براستی می تواند کتاب مرجع ای باشد برای درس گرفتن نمی توان و نباید با هیچ ترفندی آن راتحریف کرد.زیرا براستی آینه ای است در برابر ما اما جای خوشحالی اینکه از دل همین تاریخ و شرایط :



مقاومتی صاحب فکر و نظر و استراتژی وعلم و سازمان و توان و استقلال و مردمی پر جنب و جوش و پی گیراز درون جامعه ایران و در ارتباط با جهان بیش از 3 دهه است که هوشیارانه و جانانه در مسیر ی درست برای رسیدن به حق آزادی علی رغم شرایط ناهموار پایداری می کنند و جهان را همواره به همراهی فرا میخوانند چرا که در واقع جهان برای آسوده شدن از شر ارتجاع مذهبی راهی جز همراهی با مقاومت همه جانبه مردم ایران برای برخورداری از زندگی انسانی ندارد این یک حرف روی هوا یا شعاری فریبنده نیست واقعیتی است که بارها در عمل اثبات شده است.



از اینکه ما چنین سرمایه ای را به هر میزان که هست داریم باید مایه سربلندی و دلگرمی و تلاش بیشترمان شود.

کودکانه خواهد بود اگر برای رسیدن به دمکراسی و حقوق بشر اختلافات فکری اعتقادی و سیاسی و سازمانی و..را عمده کنیم .باید دارایی خویش را قدر شناخت و خواسته های مشترک را پیش کشید اگر به تاریخ جوامع دمکراتیک مراجعه کنیم خواهیم دیده آنها نیز سرانجام با بکار گیری خرد و بردباری با همبستگی و اشتراک عمل به اهداف عمومی خویش دست یافته اند

تجربه نشان داده است که تعیین تکلیف از بیرون فساد و دیکتاتوری و تباهی را همراه دارد به 2 نمونه عراق و افقانستان دقت کنید. ما اگر همت کنیم و همه توان خود را بکار گیرم و شعور و شور و تجربه جمعی را بکار گیریم می توانیم خود را رهاه کنیم و این کار شدنی است زیرا دیگران این راه را رفته اند پس ما اگر بخواهیم می توانیم.



تا آنجا که به جامعه جهانی بر می گردد جهان باید به خواسته های تغییر رژیم و حقوق انسانی مردم ایران تن دهد

و نه مردم ایران و مقاومت و تلاش آنها را قربانی منافع خود کند این آن چیزی است که هیچ ایرانی نباید بپذیرد. پس از تجربه هولناک حاکمیت چند دهه دیکتاتوری مذهبی و از آن طرف مقاومت بی وقفه و همه جابنه مردم و سرمایه های نقدی که در دست داریم

ما توان و صلاحیت رسیدن و برقراری حکومتی دمکراتیک بر اساس دمکراسی و حقوق بش را دارا هستیم.



حرف روشن است بر علیه ما نباشید استقلال و حقوق انسانی و مبارزاتی ما را برسمیت بشناسید و اگر می خواهید کاری برای مردم ایران و جهان بکنید که نسلهای آینده از شما به نیکی یاد کنند با ما همراه باشید.



منوچهر مرعشی

26-12-2010









۱۳۸۹ آذر ۲۷, شنبه

خواهم زیست





با

آب

و علف

وترانه

خواهم زیست

با

بوی ریحان و

طعم عسل و

تلخی خنجر

با

خاک

و ستاره

وصداقت شب

با

پرسش

وپیگری

وپیوند سه حرف(فکر و عشق و مهر و فدا و ...)

با

حرف دل

و دلیل عقل

و چراغ اندیشه

با

درس عمل

و کتاب تجربه

و پای همت

با

اشک شمع

و عشق پروانه

و زیبایی گل

با

رقص سیب

وشعر شکوفه

و سخن سینه سرخ

با

نوازش نگاه

و شعله لبخند

و شوق وصل

با

جهد جوانه

و رویای دانه

وترانه باران



با

خویشتن و

تو و

هستی

خواهم زیست



17-12-2010







۱۳۸۹ آذر ۲۵, پنجشنبه

تجاوز سیاسی یا نقطه عطفی در اطلاع رسانی؟





افشای پرونده های سری وزارت امورخارجه امریکا توسط سایت ویکی لیکس باعث عکس العمل شدید دولت آمریکا و کشورهای دیگر شد. مقامات آمریکای این افشاگری را تجاوز سیاسی نامیدند و از پلیس اینترپل خواستار دستگیری و محاکمه مسولین سایت مربوطه شدند.

اما در واقع این حرکت شجاعانه و هوشیارانه سایت ویکی لیکس آغاز مرحله جدیدی از خبر رسانی محسوب می شود. با اینترنت و ماهواره وتلفن همراه و سایر تکنولوژیهای ارتباطاتی اطلاعات با سرعت و حجمی عظیم به اطلاع بخش وسیعی از مردم بخصوص در کشورهای دمکراتیک و پیشرفته می رسد و بنظر می رسد گذر زمان بر شتاب و کیفیت و کمیت این آگاهی رسانی می افزاید . بدین ترتیب مطبوعات به عنوان رکن چهارم دمکراسی که البته در زمان ما معنی گسترده تری یافته است در گذر زمان نقش مهمتری در آگاهی بخشی و زندگی فکری سیاسی و اجتماعی جامعه بشری یافته است .واین بشارت بزرگیست که حاصل تلاش بشری در جهت رهایی و زندگی انسانیتر است.

قرار بر این نبوده و نیست که تا ابد قدرت و ثروت و ظلمت حاکم بر سرنوشت بشر باشد و همیشه عده ای تحت عنوان برگزیده ,خبره, طبقه, دولت , و..هستی جامعه را در اختیار داشته باشند و در همواره بر همین پاشنه بچرخد. .با کنار زدن پردهای جهل و ناتوانی و زشتی و با رسیدن به دانش و اطلاع و آگاهی انسان توان آنرا دارد که  وضع  ظالملنه موجود را برهم زند و در جهت برقراری روابط و مناسبات انسانی پیش رود. اطلاع رسانی در هر سطح به بیداری جمعی ما کمک می کند و بیداری آغاز جنبش و پشرفت و تغییر است . کار ویکی لیکس در کلیت درهمین مسیربود. رو کردن این تعداد پرونده های سری ابر قدرت جهان وتا حدی کنار زدن پرده های حرم سراهای سیاسی در سطوح بالای دولتی و رساندن این اطلاعات با سرعت برق در این وسعت و به این شکل البته که نقطه عطفی در اطلاع رسانی محسوب می شود و از حال به بعد باید منتظر چنین اقداماتی بود.باید دید دمکراسی موجود در برابر این گونه افشاگری ها تا کجا ظرفیت و برباری خواهد داشت.



منوچهر مرعشی

15-12-2010







۱۳۸۹ آذر ۲۴, چهارشنبه

خیس عشق






دوباره

رسید سفیر مهر

دوباره

تازه شدم

دوباره

خیس عشق

دوباره

نگاه دوید

دوباره

دل پرید

دوباره

خیال خیمه زد

دوباره

رویا پرکشید

دوباره

سینه سحر شد

دوباره

اندیشه قد کشید

دوباره

فکر برافروخت

دوباره

واژه نشست

دوباره

کلاام سلام کرد

دوباره

ابر گریست

دوباره

باران ترانه خواند

دوباره

آسمان سینه گشود

دوباره

ستاره سر رسید

دوباره

ماه رخ نمود

دوباره

نی نواخت

دوباره

صحرا سکوت شکست

دوباره

دشت جشن گرف

دوباره

کوه قصه گفت

دوباره



خشم فرو نشت

دوباره

شب شکوفه داد

دوباره

کینه مرد

دوباره

دوستی دست گرفت

دوباره

دلداده به دلبر رسید

دوباره

شیشه غم شکست

دوباره



باد بشارت داد

دوباره

توفان خفت

دوباره

قناری غزال سرود

دوباره

قلم برقص آمد

دوباره

پیری جوانی ز سر گرفت

دوباره

دستها بکار رفت

دوباره

پاها پیشی گرفت

دوباره

شوق جوانه زد

دوباره

شادی شراره شد

دوباره

حقیقت طلوع کرد

دوباره

جهان جان گرفت





منوچهر مرعشی

15-12-2010





















۱۳۸۹ آبان ۱۵, شنبه

بی پایان






در این کویرشورزار

از دستهای تو ترانه می روید



در این صحرای تفته

لبخند تو بهاریست



در این طوفان نا امنی

دل تو آشیانه آرامش است



در این دشت سکوت

گامهای تو آهنگ رهایست



در این تیرگی زمین

اندیشه تو آفتابیست



در این بن بست شبه

نگاه تو ره گشاست



در این خروش کینه

کلام تو آبیست



در این خشکی ستم

غم توبارانیست



در این جولانگاه جهل

حرکت تو دانایست



در این طلسم ترس

اشاره توجنبش است



در این زرد ی یاءس

چشمهای تو چشمه شوق است



در این سردی آرزوها

رویاهای تو رنگ خداست



در این مرگ زار رنگها

خیال تو خانه نقش هاست



در این بی دادی تنهای

قلب تو بی انتهاست



شادم که تو هستی

می دانم که بی پایانی



منوچهر مرعشی

20-10-2010



ا



ا





۱۳۸۹ مهر ۲۲, پنجشنبه

مرضیه همیشه در اوج


مرضیه بدون تردید برای همیشه در فرهنگ و تاریخ ایران و از آن طریق در خاطر جهان حضور خواهد داشت. او با زندگیش چیزی بر جهان افزود که جاودان خواهد ماند. اوبا تلاش و آگاهی و مسولیت پذیری دلیرانه اش جهان ما را لطیف تر و انسانی تر و زیباتر کرد. به همین دلیل چنین انسانهای با مرگشان زنده تر جلوه میکنند و در جمع زندگان بیشر از زمان حیاتشان حضور پیدا می کنند. این هم یکی از شگفتیهای قوانین حاکم بر زندگی انسانیست."هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق".
مرضیه در طول حیات ارزشمندش کوشید تا در حد امکان و توان استعداد خود را شکوفا کند .در کار خوانندگی موسیقیدانان می گویند او در اوج بود در زمینه شکستن سنتها ی اسیر کننده اجتماعی و فرهنگی و مذهبی و .. او بسیار بی باک بوداو با زنانگی و زیبایی و شعر و ترانه و موسیقی و صدا به قلب ارتجاع تاخت .در زمینه اخلاق او یکی از پاکیزه ترین ها بود و در زمینه نبرد و مبارزه او از شجاع ترین ها بود و در زمینه صداقت او از کم نظیرترین ها بود چنان که صادقانه و سر فرازانه در زمانه ای بسیار ناجور بر صداقت و راستی مبارزان میهنش در بدترین شرایط بی ترس و حسابگری با صدای رسا و حرفی روشن گواهی داد و هرگز مغلوب شرایط نشد و آنچه را به چشم دیده بود و قلبش گواهی می داد خروشید و شورید و بیان کرد تا خود گواهی باشد در این زمانه. مرضیه با انتخاب آگاهانه و دلیرانه در پیوستن به رزمندگان صدیق مردمش و هجرت از تنهایی و نفی تمام عیار دیو سیاه ارتجاع مذهبی حاکم بر کشورش حتی هنگام در گذشتن و سفر به دیاری دگر هم در اوج و پاکیزگی بود. جان سپردن در جمع یاران و حلقه عاشقان صادق سعادت کمی نیست که نصیب مرضیه شده است.
برای ایجاد مناسباتی انسانی تر جهت زندگی شرافت مندانه تر از زندگی و سفر مرضیه می توان بسیا آموخت.
منوچهر مرعشی
14-10-2010

۱۳۸۹ مهر ۱۸, یکشنبه

چکیده ها



در روابط و مناسبات استثماری هم انسان استثمارشده و هم انسان استثمارگر هر کدام به طروق مختلف گام به گام به کام نابودی انسانی کشیده می شوند.


نتیجه نزدیک شدن به نظام استثماری مضمحل شدن در آن است.


سیستم سرمایه داری ظاهری زیبا و درونی زشت زبانی فریبنده و دلی سنگ لبخندی رضایتبخش و اشتهای سیری ناپذیر جهان بینی محدود و زیاده خواهی نامحدود کلامی معتقد به معنویت و عملی آلوده به رذالت آزادی اسیر که مدام بر زبان نام خدا را تکرار میکند ولی در عمل بنده سود است .

منوچهر مرعشی

10-10-2010

۱۳۸۹ مهر ۱۶, جمعه

پرسش؟




پرسش؟

آغاز از کی؟

پایانش کجا؟

اینجا چرا؟

این جهان بهر چیست؟

گردش ایام تا کی؟


آدمی چیست؟

انسان کیست؟

حرکت چه سوست؟

مقصد کجاست؟


خواب چیست؟

رویا کیست ؟

آروزها از کجاست ؟


پرسش چیست؟

پرسشگرکیست؟

پاسخ کجاست؟


عمر کوتاه چرا؟

معنی بودن چیست؟

زیبای کجاست ؟


بفض ابر از درد کیست؟

اشک باران از چه روست؟

باد در رفتن چراست؟

حرف آب چیست؟

شادی خورشید از چه روست؟

رقص ماه با کیست؟


چشمه شادی کجاست؟

دشت آرامش چه سوست؟

انتهای این هستی کجاست؟


دانایی آیا بی انتهاست؟

عشق پایان می پزیرد؟

اختیار از چه روست؟

ذات بشر از چیست؟


مرگ کیست؟

راز حیات چیست؟

رمز بقاء کجاست ؟


گوناگونی بهر چیست ؟

تغیرآیا تا غیرالنهایست؟

بعد از انسان کیست؟


بی تابی ها بهر چیست؟

کنجکاوی از چه روست؟

پرسش تا به کی؟

در پی پاسخ تا کجا؟


منوچهر مرعشی

08-10-2010