۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۲, سه‌شنبه

درخت غمطلایی


با چشم سر نظاره کرد
درخت غمطلایی،از شوق بر خویش لرزید
و
اشکباران تا طلوع آفتاب را

برگهای بی طاقتش را
بردستان نوازشگر نسیم
بارید
و
در ره سفری سرد
سوی سرزمین سخت زمستان،
درخت غمطلایی،استوار و خموش
سرسوی آسمان عبوس
تن پوش کهنه خویش را
به پاکی خاک سپرد
و
عریان و بی باک و پر یقین
با خورجینی از خاطره بهاران
با طره ای ازترانه های باران
درخت کبود زخمی ،دل به مهر ریشه بست و
نقبی به عمق غوغای
شهرسکوت انتظار
جامی تلخ نوش کرد و
پیشه صبر
تا
آغاز سبزی دگر

منوچهر مرعشی
29-10-2009






دست ها ګل می دهند



لبها بشارت می دهند
قلبها نغمه می خوانند
ګر ما بخواهیم
........
بیایم
سر بر افرازیم
سینه بګشایم
قدم در راه بګذاریم
دست یکدیګر فشاریم
تا رها ګردیم و ګردانیم
منوچهر مرعشی
۰۷-۰۶۰-۲۰۱۰
بده دل


بده دل


دل بده به آفتاب

دریاب پیام باد

بنوش روح آب

بیامیز با وجود



تو هستی



تعمق کن در زمین

پرواز کن با خیال

آسمان با برقص

بشتاب با باران



تو هستی



آشتی کن با خویش

بپوند به کاروان

نور با کن عبور

رفتن به کن م عز



تو هستی





عشیمر منوچهر

17-02-2011





 با وجود


تو هستی



تعمق کن در زمین

پرواز کن با خیال

آسمان با برقص

بشتاب با باران



تو هستی



آشتی کن با خویش

بپوند به کاروان

نور با کن عبور

رفتن به کن م عز



تو هستی





عشیمر منوچهر

17-02-2011






 قناری کمی



باید بروم کمی قناری بخوانم

باید گل سرخ را بهتر بشناسم

باید انسان را با آب و علف پیوند زنم

باید شب را در ترانه ای روشن بسرایم

باید پای قصه های سنگ ریزه ها  بنشینم

باید دست در دست باران بگذارم

باید چشم حقیقت را بوسه باران بکنم

باید سر به  آسمان خیال بسایم

باید پا بپای نور تا دوردستها بدوم

باید از باغ قانون گیاه را بپرسم

باید تا  سنگینی خواب دانه ها بروم

باید بدانم که اندک می دانم

باید از پرسش نهراسم

باید از خود نگریزم

باید بخدا راه برم

باید

 همه چیز را

هر بار

 دوباره بشناسم



09-07-2011

منوچهر مرعشی




سیمای ایران امروز را در زنانش باید دید


همواره در نقشه ها چهره ایران با آثارباستانی و خرابه های تاریخی  و با مردانی ریش دار و دستار بر سرو.. طراحی و معرفی شده است.  ایران البته کشوری باستانی با اقوام و ملیتهای گوناگون و تاریخی پر فراز و نشیب است که تا امروزو تا اینجا ی جهان خود را رسانده است که خود جای بسی افتخار و امید واری است.

اما بنظر من نقشه امروز ایران را باید هر چه بیشتر با زنانش طراحی و تصویر کرد. زنان با همه فشارها و محدودیت ها که بر آنها به نا حق روا داشته می شود اما براستی در همه زمینه ها هر گاه که فرصتی دست بدهد بسیار خوش می درخشند. در زمینه علمی هنری اجتماعی مبارزاتی و...

در جنبش های اجتماعی چند دهه اخیر وبخصوص این اواخر زنان الهام بخش  وهدایت گر و راهگشا  و پیش برنده و در خط مقدم مبارزاتی قرار داشته و دارند. از زنانی که تمام عمر طولانی خود را با همه چیز و همه کس در نبرد برای آزادی و رهایی طی کرده اند و همچنان پایدار مانده اند چون مادر رضای ها چون مادر ندا مادر سهراب مادر دو جوان شهید  یا  آنان که جان در ره هدف داده اند تا نسلی جوان چون ندا که با نگاه آخرش جهانی را لرزاند  و ترانه و هزاران...چون صبای اشرف که خود آرش زمانش شد زیرا همه وجود و جان خود را در کلام آخرش چون تیر آرش در کمان گذاشت و مبارزه تا آخر و با هر قیمت را تا پیرزوی و آزادی را در بیان آخرین خود بر سینه زمان ما  حک کرد تا زنان اشرفی که کوه وار ایستاده اند  تا زنانی که در خیابان های ایران با جمع آوری امضا و  یا با وسایل و راهای دیگر امر و کار رسیدن به آزادی را هوشیارانه و صبورانه پیش برده و می برند تا زنانی که سهم اکثریت دانشگاه ها را بخود اختصاص داده اند .تا هنرمند و مدد کار و حقوق دان و همه زنان متشکل و منفرد و....

تا چهره شاخصی همچون خانم مریم رجوی که یک نبرد پیچیده و نفس گیری را در راس یک مقاومت سازمان یافته و پیش رفته با داریت و دلیری به نحو تحسین بر انگیزی اداره و هدایت می کند زنی که در قلب یک کارزار چند جابنه با یقین کار را بپیش می برد و در این مسیر طیف بسیار گوناگونی را به حمایت و همراهی با مردم ایران متقاعد و مدد کار کرده است و...

بنظرم این زنان با همه تنوع و گونا گونیشان  یک رنگین کمان زیبای را به نمایش گذاشته اند که جا دارد نفشهای زیبای آنان را بر سیما و سینه ایران امروز نصب کرد.

 آری سیمای امروز و چه بسا فردای ایران را بهتر که زنانش بیاریند زیرا زنان چه به دلیل امتیازات ذاتی و طبیعی که همانا برخوردار بودن از ظرفیت و پتانسیل  عشق ورزیدن و دوست داشتن واقعی و حقیقی  و حس ودرک عمیق از ارزش زندگی و چه به دلاییل ستم تاریخی و ستم چند جانبه جاری جنسی فرهنگی خانوادگی اجتماعی حقوقی و...آمادگی و انگیزه و توان ایجاد دنیای بهتری را بیش از مردان امروز دارند. صد البته در مسیر کلی انسانی مردان و زنان همراه و هم کار و تکامل بخش یکدیگرند و در نهایت سمت حرکت نزدیکی و یگانگی است

با همه این وجود مایلم از سر شیطنت هم که شده بپرسم مردان عزیز شما چه فکر می کنید؟

منوچهر مرعشی

14-07-2011


کبوتر شاکی



منوچهر مرعشی
10-01-2009
برای یاسمین دخترک پرپر شده دوست من و بچه ها و آهوبچه ها و کبوترها و مزارع وکلبه ها ی و.. فلسطینیها و اسرائیلیها قربانیان تجاوز و استعمارو سود و فقر و ارتجاع مذهبی ... از همه طرف
آتش از آسمان بارید
زیتون زاری شیهد شد
جوجه ای از آشیان افتاد
آهو بچه ای از وحشت مرد
حمزء در آغوش مادرش جزغاله شد
کبوتری خونین بال دست یاسمین را
با عروسک تنهایش بهر شکایت
با خود نزد اسمان برد
آفتاب ز خاور رفت
آسمان تیره گشت
خون بارید از چشم پدر
چشمه،چشمهای مادربزرگ خشکید
عصا و عینک پدر بزرگ شکست
در آسمان هیولای ظاهر شد
که بر پیشانیش درشت به خطی باستانی
نوشته بود من از" قوم برگزیده ام"
ده فرمان موسی را گوی خط زده و ز یاد برده بود
دم به دم فرمانش فرمان آتش بود از زمین و آسمان
در میان وحشت و ویرانی وخشم
دیو سیاهی با شالی سبز
وپیشا نی پینه بسته از عبادت
جست و خیز می زد از اینسو به آن سو
عربده می کشید بنام الله و قدس و فلسطین ..
و پشت درد و رنج و خشم و جسدها ی مردم می کرد خود را پنهان
شیطانی که عبا و عمامه و نعلین پوشیده بود
و دانه های تسبیه اش ز جمجمه انسان
و تارهای ریشش ز طناب دار
در کشور زیبای من بجای خدا نشسته بود
و گربه ملوس ایران در دستش
وزیر پایش گنجی از طلای سیاه
سکه می زد بنام خلیفه و ولی مسلمین
وردی به زبان قوم رزتشت می خواند
و فرمان" جنگ جنگ تا رفع فتنه ز عالم " صادر می کرد
در آن سوتر جهان اما هم زمان
روزهای پایان 2008 ( این روزها بخاطر تاریخ خواهد ماند)
روزهای بظاهر مبارک و مقدس و محبت و عشق و خدا و ..
بنام عیسی و مریم و قدیسین
جشن بود و شادی و آتش بازی
ز کودک و پیر وجوان
کبوتر خونین بال اما دست یا سمین
و عروسک تنهایش را در منقار داشت
واز آسمان شاکی بود....
آه" روزگار غریب"...
آه آدمیان عجیب ...

باز بهار

 

باز خیزش دانه ها
باز زایش پروانه ها
باز جنبش جوانه ها
باز جیک جیک جوجه ها

باز سخن سیب

باز شور شاخه ها
باز فصل تازه ها
باز رقص  رنگها
باز نمایش شکوفه ها

باز غوغای باغ ها
باز در جستجوی سین ها
باز دید و باز دیدها

باز روز نو

باز وزش دگرگونی
باز شوق بازی
باز بنفشه های کودکی
              باز ظهور زندگی

باز افسوس

باز تکرار کهنگی
باز جولان جاهلی
باز ساطور ستمگری
باز قوانین قرون وسطایی
باز لجن زار فقرزدگی
 باز تعفن بیدادگری
باز قفس بهر آزادی
  باز بهره کشی ز دیگری
باز انسان کشی

باز.....

منوچهر مرعشی
1-05-2012



۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۱, دوشنبه




مرا با خود آشنا کن



مرا

 با رنگ باران

با صدای رنگها

با دانش اشکها

با شانه های شادی

مرا با نگاهت شنا کن

مرا

با تبسم سحر

با رنج ریشه ها

با روح  آب

با بردباری خاک

مرا با دنیای دوستی آشنا کن

مرا

با پیغام پرستوها

با خنده گلها

با صمیمیت شبنم ها

با نقش پروانه ها

مرابا چشمهای بنفشه ها آشناکن

مرا

با  سکوت دانه ها

با تکاپوی زمان

با جسارت جوانه ها

با غم ابرها آشنا کن

  مرا

 با دل دریاها

باقصه ماهی ها

با بزرگی زمین

با داستان سنگ ریزه ها

با بیکرانگی هستی

با حرمت انسان

 مرا با تقدس زندگی آشنا کن



منوچهر مرعشی

30-04-2012










۱۳۹۱ فروردین ۲۲, سه‌شنبه


نوزاده گان

  

برای آنان که از مرگ بر می خیزند برای شاخه های روشن زیتون 
سپیده پوشان اخیر اشرفی


تماشایشان کنید  



سینه سرخها

 سرشار ز آرزوهای سبز



زنده تر از پیش

همچو نوزاده گانی پاک

در بستری از رویاها ی سپید



آرام خفته اند

و

 مر گ به احترمشان

ایستاده است



منوچهر مرعشی

10-04-2012

  

۱۳۹۰ اسفند ۲۵, پنجشنبه

کمی دلم گرفته



بسان ابری که بغض کرده

چو دانه ای که در درون خود فشرده

بسان ناله ای که در گلوی نی خفته

چو قصه ای که شب هنوز نگفته

بسان ستاره ای که در کمین تیرگی نشسته

چو غنچه ای که لب فرو بسته

بسان کاشفی که در فکر فرو رفته

چو ریشه ای که امید به خویش بسته

بسان ببری که دل به مهتاب داده  

چو خشمی که بر لبی خموش گشته

بسان غمی که در قلب غروب لانه کرده

چو شوقی که در نگاه تو به انتظار نشسته  

کمی دام گرفته



منوچهر مرعشی

6-03-2012

۱۳۹۰ اسفند ۱۵, دوشنبه

پیغام پرستوها

 

تا پرستو

 خبر بهار را داد



صد سرو بسخن آمد

صد غنچه لب بگشود

صد دانه ز خواب بر خاست

صد چشمه  ز سنگ  جوشید

صد جوانه مشت گره کرد

صد شاخه خشک شکوفه داد

صد مرده زنده گشت





تا سپیده

 با سحر ز ره رسید



صد شک بشکست

صد پرسش پاسخ بگرفت

 صد دیده روشن شد

صد شعر ببار بنشست

صد یقین شکوفه داد

صد خیال خوب خانه ساخت

صد رویای رنگی پر گشود



تا نسیم

  پیغام صبا آورد







صد پنجره چشم گشود

صد خانه مهر ورزید

صد خاطره خندید

صد رفته باز آمد

صد کوچه بوجد آمد

صد خیابان خروشید

صد شهر به شوق آمد



منوچهر مرعشی

05-03-2012

۱۳۹۰ اسفند ۱۴, یکشنبه

کنش روشنگر


بار دیگر مجاهدین با حداکثر بردباری وپذیرش مسئولیت  آگاهانه قدم  در آتش گذاشتند تا با عمل خود حقایقی را بیان کنند و واقعیاتی را آشکار سازند
 درست است که دوران دوران مقاومت است و جنگ صد برابر زیرا که هیولای ارتجاع مذهبی حاکم است و هر ساعت در کار نابودی است . ولی حقیت این است که مجاهدین همچون همه انسانها ی آگاه و بیدار بنا بر ماهیتشان  که صادقانه و جدا قصد تفییر وضع موجود را به وضعیتی بهتر برای همه پیشه خود قرار داده اند بیش از هر چیز اهل سازندگی و تولید و پذرش و دوستی و همبستگی و..بوده وهستند. فرد و یا نیروی که دمکرات و از ماهیت و برنامه ای  مترقی برخوردار است در فضایی آزاد و برابر بیشتر شکوفا می شود و فرصت رشد و اثرگذاری پیدا می کند و دیده ایم درعمل هم هر جا فرصتی اندک دست داده است این حقیت به واقعیت رسیده است.

 مجاهدین در غربت  در خاک عراق بدون امکانات کافی تنها طی چند سال بیابانی را تبدیل به شهری مدرن و کامل می کنند  به تولید فکری و اقتصادی و .. می پردارند و آغوش خود را رو به همه انسانها با گشاده روی و مهربانی باز می کنند و بنا را بر دوستی و یکسانی می گذارند  و و در کشوری اشغال شده که از آسمانش خون و کینه و تفرقه و.. می بارد و حالا به برکت خطای بزرگ سیاست گذاران آمریکای و  زیر سایه چتر اشغال نظامی عراق جولانگاه دیو سیاه حاکم بر ایران شده است در این تاریکی و تیرگی ناشی از عملکرد ارتجاع و استعمار  اما شهر اشرف با وجود مجاهدین می شود محل اعتماد و تبادل اندیشه و همدلی و همراهی و....و اشرفیان در این راه هر چه در توان فکری و مادی دارند را با دیگران تقسیم می کنند و سختی کار و بار را آزادانه بر عهد می گیرند و....

اندکی عقب تر در فرصت کوتاه 3 ساله پیش آمده پس از سرنگونی دیکتاتوری وابسطه پهلوی (1357 تا 1360) و با وجود انواع فشارها و محدودیتها از طرف ارتجاع حاکم  مجاهدین بیشترین کار تئوریک  را همراه با تولید فکری و فرهنگی وسیاسی و روشنگری  را  با مسالمت و انظبات و برباری و تحمل همه گونه ناملایمات پیش می برند  (همراه با دیگر نیروها و افراد مترقی)  و در مدتی کوتاه  از یک نیروی چند صد نفره تبدیل به آلترناتیو ارتجاع مذهبی می شوند .

 خواستم فقط برای یادآوری اشاره ای به 2 نمونه نزدیک در زمان خودمان را کرده باشم ولی بنظر من بدون انسانهای آگاه و آزاده و مسئول و خرمند و شجاع در همه زمینه ها  جامعه انسانی در دوران غار نشینی به پایان می رسید ولی گویی برنامه هستی چیز دگریست و توان و تحمل نهفته در درون انسان چنان است که خود را تا این جای تکامل رسانده است و قصد توقف در سر ندارد .

 آری با توجه به همه تفاوتهای زمانی مکانی فکری تاریخی طبقاتی روانی  رنگی نژادی و.. این انسانها ی نیک ولی گوناگون از آغاز تولد بشر تا کنون با هزار رشته پیدا و پنهان انسانی در پیوند و امتداد یکیدگر قرار دارند.

داستان امروز مجاهدین و اشرف و مردم ایران و..  هم داستان تازه ای نیست اصل قضیه ایستادگی و تلاش بشر برای پیش رفت است و البته  در این مسیرپذیرش سختی و کارو بار مسئولیت که  در نهایت خود بالاترین آرامش و لذت انسانی را همراه دارد.

 موانع موجود در راه  هم همگی از جمله دیکتاتوری مذهبی حاکم بر ایران و عواملش در منطقه و جهان سود پرست  با همه تفاوتهایشان  منافع خود را در ادامه وضع موجود می دانند  و برای ادامه حیات خفیف خود دست به هر شقاوت و پستی و پلیدی و ریاکاری و.. می زنند.

ظاهرا و در یک دایره محدود بنظر می رسد ستمکاران دست بالا را دارند و برنده میدان اما اگر به تجربه های تاریخی و انسانی نگاهی بکنیم و کمی وسیعتر و عمیق تر بنگریم خواهیم دید که "چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند"

صد ابته بدون دخالت عنصر انسانی یعنی نیروی آگاهی و آزاد و اراده و خواست تغییر که همان عمل کردن به مسئولیت فردی و جمعی برای رسیدن به شرایط زندگی بهتر است تغییری در دنیای انسانی بطور خود بخودی رخ نخواهد داد .

تفاوت قوانین دگرگونی د ر دنیا ی انسانی با دنیای  مادی و نباتی و حیوانی در همین است انسان به دلیل داشتن ماهیتی متفاوت که او را از عقل و آزادی و اختیار برخوردار می کند اگر بخواهد می تواند در دنیای نسبی خواسته های خود را محقق سازد.

انسانهای که آگاهانه و آزادانه برای رسیدن به اهداف انسانی گرد هم جمع می شوند و آرمانهای والای آنها را به هم پیوند می دهد(از جمله دمکراسی و حقوق بشر) و آماده پراخت بها برای رسیدن به مقصد به هر قبمت هستند و تمام توان خود را بکار می گیرند  البته که می توانند در جهت دگرگونی ها و تحولات راه گشا و هدایتگر و تائثر گذار باشند .

همه وحشت و خشم و دشمنی حافظان وضع موجود هم از همین است انسانهای که با خود با  هم نوع  خود و روند هستی به وحدت و یگانگی رسیده باشند با یاری هم می توانند روابط و مناسبات را انسانی تر و زندگی را غنی تر و زیباتر سازند . تلاش اهالی اشرف و یارنشان بطور کلی حرکت در همین مسیر است.

 نیروی با آرمان و متشکل با برنامه با رهبران  و کادرهای  پخته و حرفه ای و همیشه حاظر  در شرایط   تغیرات پر شتاب امروز در ایران و منطقه و جهان می تواند نفش کیقی و پر اهمیتی را ایفا کند.  دقیقا به دلیل همین پتانسیل و توان  مجاهدین است که ارتجاع و استعمار با شیادی و شقاوت و زبونی ایزوله کردن و اتهام زدن و متلاشی کردن و حذف و نابودی اشرفیان را در دستور کار خود قرار داده و در سر می پروراند.

اما باید هر بار بیاد آورد و تکرار کرد جهان خارج از ذهن واقعیت دارد و سخت قانونمند است انسانی که عزم کرده است حرمت و حقوق و آزادی ذاتی خود را کسب کند در هر حال پیروز است.



منوچهر مرعشی

03-03-2012