۱۳۹۰ فروردین ۲۰, شنبه

ننگین تر از کودتای 28 مرداد



شاید آن روزهای که دولت وقت آمریکا با تکیه بر ارتجاع تاخلی کودتای 28 مرداد 132 را بر علیه دولت ملی مصدق طراحی و اجرا کرد به آثار و عواقب مخربی که بر مسیر تاریخ و جامعه ایران و منطقه و به نوعی بر جهان می گذاشت اندیشه نمی کردند که یک قلم آن امروز سربر آوردن هیولای ارتجاع مذهبی از دل دیکتاتوری وابسته سلطنتیست و یا هرگز فکر نمی کردند روزی پردها به تمامی کنار خواهد رفت و چهرها سیاه عیان خواهد شود و آن روز دیگر دیر است و نمی توان آثار عملکرد ضد انسانی را با اعثراف و عذرخواهی زدود.

امروز اما عملکرد دولتهای مختلف آمریکا و از جمله بارک اوبامای رنگین پوست و خانم وزیر امورخارجه اش در مقایسه با دولتهای آن روز آمریکا بیشتر قابل نکوهش است اگر کودتی 28 مرداد در تاریکی و پنهانی و بنام مردم و شاه انجام شد و حاصل آن حکومت پهلوی بود امروز دولتهای آمریکا در روز روشن و در برابر چشم جهان و در عصر ارتباطات و آگاهی با بی شرمی زیر تمام تعهدات رسمی و کتبی و امضا شد خود می زنند حیثیت و ادعاهای و ارزشهای خود را حراج می کنند و جاده صاف کن ارتجاع مذهبی جانوری که جهان ما را آشکارا تهدید به نابودی می کند می شوند. نه امروز نه فردا و نه هرگز این خیانت ها قابل گذشت نیست .اگر قرار باشد از این همه رنج و خون ناشی از این نامردمی ها بهره ای به مردم برسد باید تا هرکجا عوامل  این رذالتها را هر که می خواهد باشد دنبال کرد و به پاسخگوی و محاکمه کشاند تا درس عبرتی شود و مانع از تکرار جنایت گردد.

اگر براستی خطای جنسی یک راییس جمهور در آمریکا قابل پیگیری و محاکمه است خیانت و شرکت در قتل انسانهای بی گناه بسا بسا باید برای وجدانهای انسانی با اهمیتر باشد.

مجاهدین محصول تاریخ ایران هستند

تاریخ ایران با همه خوب و بدش و همه شکستها و پیروزهایش در کل حرکتی رو به جلو دارد. اگر یکی از کمبودهای جدی دوران مصدق عدم وجود تشکیلاتی با کادرها و رهبرانی حرفه ای و با صلاحیت بود که بود و پس از مصدق تقریبا کار بپاین رسید امروز اما چنین نیست و با فرض قتل عام مجاهدین هم کار تمام نخواهد شد. تشکیلات مجاهدین با محتوا و آرمانهایشان میوه شیرین شکست تلخ جنبش ملی برهبری مصدق و تجارب علمی مبارزاتی جهانی است.

بی جهت نیست که در تمام این سالیان دراز یکی از اهداف اصلی دشمنان رنگارنگ آزادی مردم ایران از هم پاشیدن تشکیلات و ترور شخصیتی و بی اثر کردن رهبران مجاهدین به هر طریق ممکن از جمله با جعل حقیقت بوده واست.

هستی قانونمند است

اگر دنیای خارج از ذهن و ذهنیت ما واقعیت دارد و این قوانین حاکم بر هستی است که عمل می کند و حرف نهایی را می زند پس آنان که خلاف حرکت می کنند سر خود را بدیوار می کوبند و سر انجام از زیان کاران خواهند بود .



منوچهر مرعشی

09-04-2011









۱۳۹۰ فروردین ۱۹, جمعه

این نبرد مستقیم با دیکتاتوری مذهبیست



بی تردید در پس تمام دشمنی ها با مجاهدین رژیم جمهوری اسلامی بدلایل معلوم نقش اصلی را داشته و دارد. نظام ولایتی بطور غریزی و آگاهانه برای حفظ بقا به ادامه این دشمنی نیاز حیاتی دارد. به همین دلیل در هر کجا و هر چقدر بتواند از هیچ رذلت و جنایتی کوتاه نخواهد آمد. در اشرف خامنه ای است که با دستان مالکی کشتار می کند . نبرد در اشرف فراتر از مجاهدین و اشرف نبرد برای آزادی و حقوق بشر و حفظ دستاوردهای تاکنونی بشر است. نبرد مستقیم با هیولای ضد انسانی مذهبی است که قلب و مغز آن در تهران است . حمله وحشیانه دست نشاندگان رژیم حاکم بر ایران را باید به ضد حمله به تمامی دیکتاتوری مذهبی و حامیان استعماریش بدل کرد. علی رغم هر اختلاف نظر و انتقادی امروز باید بر سر اصول انسانی و حقوق بشری و برای کنار زدن مانع واقعی و عمده آزادی و پیشرقت در همه جا باید مبارزه با جمهوری اسلامی را شعله ورتر کرد.

با دفاع از اشرف به دفاع از انسانیت و نبرد با بدترین نوع دیکتاتوری که مایه شرم و ننگ است بپرد ازیم.

منوچهر مرعشی

08-04-20011

۱۳۹۰ فروردین ۱۴, یکشنبه

هر لحظه





هر لحظه

پر از پرندگان آبیست

سرشار از طپشهای سبز است

پر بار ز آرزوهای سرخ است

برخیز

برقص با هستی



هر لحضه

هزار نهال ترانه می رویید

بیشمار شعر می شورد

خیال خانه ها می سازد

رویا سرزمین ها می گشاید

قصه های تازه از عشق می جوشد

بی باک

بیامیز با هستی



هر لحظه

صد ستاره جان می گیرد

باد بشارتها دارد

در بطن زمین غوغاها بر پاست

زمان صفحه ای نو می گشاید

همسفر هستی شو بی قید



هر لحظه

از دل دریا امواج سخن بر می خیزد

از نگاه خورشید روشنی می ریزد

ازبغض ابرها زندگی می بارد

توشه ای گیر از حاصل دست هستی



هر لحظه

تلاشها دانه می افشانند

جنبشها جوانه می زنند

انتظارها غنچه می دهند

اندیشه ها شکوفه می شوند

امید ها به گل می نشینند

صبری به ثمر میرسد



هر لحظه

همراه زندگی باش

شاد



منوچهر مرعشی

03-04-2011







۱۳۸۹ بهمن ۲۸, پنجشنبه

دل بده



دل بده به آفتاب

دریاب پیام باد

بنوش روح آب

بیامیز با وجود



تو هستی



تعمق کن در زمین

پرواز کن با خیال

برقص با آسمان

بشتاب با باران



تو هستی



آشتی کن با خویش

بپوند به کاروان
  عبور کن با نور
عزم کن به رفتن



تو هستی




  منوچهرمرعشی

17-02-2011





۱۳۸۹ بهمن ۲۰, چهارشنبه

چرا بپوسم زرد؟





می اندیشم

به ر وشنی نهفته در دل شب

به روح حیاتبخش آب

به دامن رنگین کوه

به سرشادی دشت

به شورش مداوم جنگل

به بی تابی طوفان

به اخم ابر

به قصه های باران

به خواب دانه ها

به جنبش جوانه ها



می بالم



به اصل دوستی

به پیوند افکار

به نور خرد

به جمع عقل

به بزرگواری عشق

به عزم های کارساز

به یقین های پیش برنده

به پایداریهای پوینده

به توانایی انسان



امیدوارم



به اصل تحول

به شوق خواستن

به شگفتی حرکت

به خلق زیبایی

به رنگین کمان خیال

به جستجوهای آسمانی

به آرزوهای بزرگ زمینی

به کنجکاویهای بی پایان



چرا بمانم سرد؟

چرا بپوسم زرد؟



منوچهر مرعشی

25-10-2010









۱۳۸۹ بهمن ۱۸, دوشنبه

می شود آیا روزی ؟







با قلبها سخن گفت

حرف دلها را دید

کلمات را لمس کرد

چشمها آینه باشد

از ساقه دستها دوستی چید

همه فکرها  آبادی گردد

تخیل کندوی عسل باشد

می شود آیا روزی ؟



باشد دل از ها خنده

غم ها را برچید

فاصله ها را جاروکرد

شادیها را پر داد

خانه ها را از مهر ساخت

باغچه ها را شعر کاشت

همه عاطفه ها را پیوند زد

دانسته ها را به همه داد

در اندیشه ها روشنی کاشت

دلها را بذر عشق افشاند



می شود آیا روزی ؟



من تو را خود بدانم

همه چیز را با رغبت قسمت کرد

تبعیضها را برداشت

ستم را سرگردان کرد

تباهی بپایان برسد



ذلت زمین گیر گردد

زشتی رخت بربندد

کینه هیچ جایی نباشد

بین همه اعتماد رایج باشد

هیچ انسانی تنها نباشد

همه خود را بازیابند

هیچ کس با خویش بیگانه نباشد



می شود آیا روزی ؟



پرنده از ترس انسان نپرد

وحشت از سر انسانها بپرد

شب چادر آرامش باشد

روز آغاز سلام گردد

خدا همین نزدیکیها باشد



می شود آیا روزی ؟



هیچ درختی از قصه جنگل نمیرد

خاک حرمت خود را باز یابد

همه آبها قلبشان آبی باشد

زمین راستی مادر ما باشد



می شود آیا روزی ؟

رهایی برسد به انسان



مرعشی منوچهر

07-02-2011







۱۳۸۹ بهمن ۱۷, یکشنبه

چکیده ها



هم آهنگی با هستی شادی آفرین است
همراهی با هستی رهایی بخش است
ارتباط با هستی انرژی زاست
درک هستی خرد افزاست

۱۳۸۹ بهمن ۱۶, شنبه

خمینی هرگز تکرار نخواهد شد



بروز پدیده ارتجاع مذهبی و کسب قدرت سیاسی و اجتماعی توسط سیستم ولایت فقیه که خمینی بر آمد آن بود محصول یک دوران خاص و شرایط ویژه داخلی و بین المللی بود .

علت عمده داخلی دیکتاتوری وابسته سلطنتی بود که با محو آزادی های سیاسی و عدم رعایت حقوق بشر و سازش و همکاری با نهاد روحانیت برای بقای خویش و پیش برد سیاست استعماری بویژه پس از کودتا علیه دولت قانونی و ملی مصدق میدانی برای شرکت مردم و نیروهای مترقی در عرصه سیاسیی و اجتماعی باقی نگذاشت. با وجود ریشه های تاریخی و فرهنگی دین و مذهب و بخصوص روحانیت شیعه و نهادی مربوطه در جامعه ایران تحت حکومت دیکتاتوری و تبعیض و فقر و نبود آلترناتیو دمکراتیک و آزادی خواه و نبود نهادها و فرهنگ دمکراتیک در سطح مردم و جامعه زمینه داخلی ظهور هیولای ولایت تا حد زیادی هموار شده بود.

در شرایط جهانی آن سالها ی جنگ سرد بین دو قطب جهانی سوسیالیسم موجود و دنیای سرمایداری و سیاست آمریکا مبنی بر ایجاد و تقویت جریانات اسلامی خاص جهت کشیدن کمر بند سبز اسلامی بدور شوروی سابق از طرفی و وجود فساد و دیکتاتوری در دنیای سوسیالیست موجود آن روز بخصوص در اتحاد جماهیر شوروی بسیاری را ازآرمان سوسیالیست سر خورده کرده بود و بنابراین زمینه ذهنی مطرح شدن ارتجاع مذهبی با ماسک ترقی خوا هانه مهیا شده بود.

در منطقه هم اسراییل بی داد می کرد و تقربا تمام راه ها اعم از راه حل عربی و ملی و بین المللی و مسالمت آمیز و مسلحانه و.. برای کسب حق مردم فلسطین به بن بست رسیده بود و معضل مناقشه چون غده ای کهنه و چرکین باقی بود.

در چنین شرایطی با روی کار آمدن کارتر و طرح سیاست حقوق بشرش در دیکتاتوری های وابسته به آمریکا از جمله ایران جهت جلو گیری از انقلاب و ردیکال شدن جنبشهای مردمی فشار بر سلطنت پهلوی در جهت اصلاحات برای حفظ وضع موجود آغاز شد. اما رژیم سرکوب گر تحمل و ظرفیت رفورم را دیگر از دست داده بود.

خمینی با شامحه تیز مفت خوری آخوندی فرصت را قاپید و با چهره ای روحانی و نورانی و صلح طلب و طلبه ای که هیچ نمیخواهد وارد میدان شد . و با سازش و کمک جهان سرمایداری قدرت را بچنگ آورد.

با بروز ماهیت دیکتاتوری مذهبی در عملکردش در همه سطوح جامعه و جهان ما با پدیده غریبی در عرصه سیاست و حاکمیت و جامعه و فرهنگ و اخلاق و ..مواجه شده بود که برای تجربه و شناختش بهایی بسیار پرداخته شد. امروز پس از 3 دهه تا حدودی می دانیم که تا کنون بر همه ما چه رفته است.

جهان ما قیمت خطایش را پراخته است

امروز اما جغرفیای سیاسی جهان بسیار تغییر کرده است شوروی فروپاشید بسیاری از نظام های دیکتاتوری برچیده شده اند قدرت های اقتصادی جدید مثل چین هند برزیل سر بر آوده اند سرمایداری در بحران جهانی بسر می برد بنیادگرای مذهبی ارزشهای بشری را تهدید می کند مردم جهان آگاهتر و به هم نزدکتر شده اند و.....

رژیم مذهبی مبنا بر تز ولایت فقیه با همه ادعاهای دروغینش درعمل ماهیت پلید خود را بارز کرده است. حاصل آن وضعیت وحشتناک جامعه امروز ایران است. این تجربه مستقیم ما که بهای بس سنگین داشت امروز به مدد جهان ما آمده است. شاید بتوان ادعا کرد که جهان را در برابر ویروس ولایت فقیه واکسینه کرده است

خمینیسم به مثابه یک نوع برداشت مذهبی و اندیشه و راه و ایدیولوژی اساسا مرده است و چون عصای موریانه خورده سلیمان است. درست که اینجا و آنجا هنوز از پایگاه اجتماعی به هر دلیل که باشد برخوردار است اما ادامه حاکمیتش بر پایه زور و تزویر و پول است. به همین دلیل حتی تحمل خود ی ها را هم ندارد و ظرفیتش دارد به انتهای کامل می رسد و هر روز دارد بیشتر خود خوری می کند. اگر غیر از این است اگر جرعت دارد اندکی آزادی بدهد تا معلوم شود

از طرفی دستاوردها ی همه جانبه و بی نظیر مردم و مقاومت ایران تنها متعلق به خودشان نیست بلکه در خدمت تلاش بشریت برای زندگی انسانی تر و از جمله رهایی از ارتجاع مذهبی از هر نوع آن می باشد.

بنظر من جهان ما با پشت سر گذاشتن تجربه تلخ حاکمیت دیکتاتوری مذهبی در ایران و افغانستان و دیگر جریانات ریز و درشت تروریستی گوناگون در برابر هر نوع حکومت دینی و مذهبی و مکتبی و...بسیار حساس و هوشیار شده است و در این رابطه بخصوص نسل جوان و آگاه را نباید دست کم گرفت. درست که راه بس ناهموار و پر تضاد است و همه دستهای نابکار هم از جمله واپسگرایان مذهبی در کارند که خط خود پیش برند و منافع خود را حفظ کنند و هزار احتمال غیرقابل پیش بینی و دامهای پنهان در مسیر رهایی هست با این همه باید امیدوار بود و به پیش رفت.

جهان براستی کوچک و کوچکتر می شود ارتباطات گسترده و عمیق تر می شود و آگاهی افزون و فشرده تر می شود و ارزشهای انسانی از جمله دمکراسی و حقوق بشر و عدالت اجتماعی مرزهای ساختگی را بسرعت برق در می نوردند و باید بهره آنها به همه برسد و همه از آنها برخوردار شوند. دوران دیگری آغاز شده که حداقل در منطقه ما پایان دیکتاتوری را نوید می دهد

دیکتاتوری از هر نوع بد است بدترینش نوع مذهبی آن است و رژیم ولایت فقیه بهتر و بیشتر از هر کس این را می داند زیرا خودش خوب می داند چه ها کرده است و به همین دلیل علی رغم دروغ و گزافه گوی بیش از همه از خواسته های دمکراتیک و موج جدید می ترسد و سر انجام وحشتناکی در انتظار دارد .



منوچهر مرعشی

05-02-2011



۱۳۸۹ بهمن ۱۲, سه‌شنبه

آغاز غیر منتظره مرحله تحولات دمکراتیک از آفریقای شمالی



قیام هوشمندانه و حق طلبانه مردم شمال آفریقا برعلیه بی عدالتی و استبداد حاکمیت فاسد را غافل گیر جهان را به شگفتی وتحسین و مردم تحت ستم دیگر کشورها را به شورش و مبارزه برای کسب حقوق انسانی خویش واداشت

نسل تازه ای که زاده زمان خویش و محصول همه رنج ها و تجارت و دانش بشری است امروز با شیوه و راه وروش و خواسته های خود پا به میدان نبرد گذاشته است و بنظر می رسد که علی رغم همه مشکلات مصمم به ادامه تلاش برای بدست آوردن حقوق طبیعی خویش و رسیدن به یک زندگی انسانی است.

درست که قرنها فقر و ستم و بی حقوقی و جهل و خرافه و بی دانشی زمینه ساز لجن زاری شده است که از درون آن انواع جریانات ارتجاعی و تبهکار امکان زیست و بقاع پیدا می کنند. درست که دیکتاتوری نیروهای مترقی و آزادیخواه را سرکوب و منزوی و نابود کرده است .اما تا انسان هست آرزوها و اندیشه ها و آرمانها و خواسته های انسانی زنده و پابرجاست. به همین اعتبار و به امید رسیدن و وصل نسل بشر از پا نمی نشیند از دل شکست تجربه را بیرون می کشد به اندیشه می نشیند دوباره دست بالا می زند و به پیش می تازد. از توفان تضادها می گذرد تا به دامن امن وحدت برسد و دوباره فکری تازه و در پی وصلی تازه و این داستان گوی بی انهاست.

به هر حال مردم شمال آفریقا و بخصوص مصر وارد مرحله پر تضاد و دردناک اما شیرین و رهایی بخشی شده اند. مصر بدلیل نزدیکی با اسراییل و فلسصین وجود کانال سویز جمعیت و منابع فراوان سابقه تاریخی و نقش پر اهمیتش در دنیای عرب از حساسیت بالای برخوردار است. به همین دلایل شاید به ترتیبی از هر گوشه جهان خود را در اوضاع مصر درگیر می دانند.

از آمریکا و اسراییل و خاورمیانه تا اروپا از دنیای اسلام تا مسیحیت و نیروهای سکولار و ملی گرا و ..بدین ترتیب کاملا روشن است که پروسه رسیدن به دمکراسی و حقوق بشر پدر مصر و دیگر کشورها پروسه ای پیچیده و طولانی خواهد بود . مهم اما این است که مردم مصر و کشورهای همسان استارت ورد به مرحله تازه ای از زندگی اجتماعی و سیاسی خود را زده اند.

برای کشورهای که از دیکتاتوری و فساد و عقب ماندگی رنج می برند تغییر اجتناب ناپذر است .ما باید دیر یا زرد وارد مرحله تحولات و انقلاب دمکراتیک همه جانبه شویم. روشنگری و خردگرای حقوق فردی وفردیت مثبت جدایی دین و مکتب از حاکمیت حکومت مردم بر مردم مبنا قرار دادن حقوق بشر آزادی بی قید و شرط پذیرش دیگری پلورالیزم و...نیازهای عاجل و فوری و موازی و همسانی برای همه ماست . تنها با عبور همه جانبه از واپسگرایی و حرکت در مسیر ورسیدن به جامعه ای دمکراتیک است که می تواند در آینده ما را به مراحل بالاتری رهنمون شود .

پدیده های موجود در هستی در ارتباطی شگفت انگیز بر یکد یگرند اثر می گزارند به طریق اولا جوامعه انسانی بخصوص در زمان ما که قرن آگاهی و ارتباطات است هزار پیوند گوناگون در بین است ما از یکدیگر می آموزیم با هم بده بستان انسانی داریم هم درد وهم سرنوشت وهم نوع هستیم تجربه 3 دهه حاکمیت دیکتاتوری مذهبی مردم ایران با همه رنج و خونش امروز در اختیار مردم مصر و خاورمیانه و جهان است و همین طور تجارب قیام های امروز آنها توشه راه ما مردم ایران برای بزیر کشیدن ارتجاع مذهبی حاکم بر کشورمان است ما در کلی ترین خواسته ها باهم مشترکیم و در یک مسیر گام بر می داریم.

همیشه چنین بوده است تحول از جایی و به شکلی و به دلیلی با جرقه ای آغاز می شود و سپس در زمینه ای مادی و واقعی بسرعت ادامه و گسترش می یابد و اوضاع دیگر هرگز بشکل سابق بر نمی گردد و بدین ترتیب مرحله تازه ای آغاز می شود و رنج ها و تلاش ها و خون ها و اندیشه ها و عواطف و ... با صبر و پابداری و پذرش مسولیت به گل می نشیند و ثمر می دهد.

قیام برای دمکراسی و حقوق بشر در هرجا و تا هر کجای دنیا قیام ماست تضمین پیروزی ما از مصر تا تونس تا ایران و.. عبور از دیکتاتوری و رسیدن به جامعه ای دمکراتیک است .

منوچهر مرعشی

02-02-2011



.



ا

۱۳۸۹ بهمن ۱, جمعه

میز محاکمه نه میز مذاکره



رزیم حاکم بر ایران ازهمان زمان بنا شدنش توسط خمینی تا همین امروزهمواره سعی کرده است با روش مرسوم خود یعنی فریب و دروغ و زور و جنایت و..خواسته خود را به مردم ایران وجهان تحمیل کند . تاهر جا هم که مقاومتی در برابرش نباشد بی شرمانه می تازد. بدین ترتیب توانسته تاکنون به حیات مضر خود ادامه دهد..تجربه چند دهه وجود نظام ولایت فقیه نشان داده است که کوتاه آمدن و مذاکره و سازش ویا بدتر پذیرش این رژیم راه چاره نیست .این همان چیزی است که هیولای ولایت از ته دل می خواهد و در واقع دامیست که شیادانه و زیرکانه گسترده است تا کار خود را پنهانی و بی دردسر پیش ببرد. زیرا یک گام کوتاه آمدن در برابر ارتجاع مذهبی برابر با صد گام پیش آمدن اوست به عملکرد این رژیم در برابر مردم ایران و در منطقه نگاه کنید.

متاسفانه جهان بینی پرگماتیستی و دنیای سود و سرمایه اغلب تنها پیش پا و منافع روزمره و کوتاه مدت خود را می بیند و به رسیدن به آن دل می بندد و بدین ترتیب با خود خواهی و ترس و زبونی باعث بسیاری از فجایع قابل پیشگیری می شوند. نمونه اش سازش و برخورد زبونانه با نازیسم و فاشیست پیش از جنگ جهانی دوم بود که نتیجه اش سر بر آوردن رژیم های ضد انسانی درآلمان هیتلری و ایتالیایی موسیلینی وآن ویرانی جهانی شد که همه می دانیم.

بنا بر تجربه تاریخ و شناخت عملی از رژیم جمهوری اسلامی راه مقابله جدی و موثر با دیکتاتوری مذهبی حاکم بر ایران ایستادگی ومقاومت و کشیدن تمامی جنایت کاران حاکم در ایران و هم سنخانشان و شرکایشان در همه جهان از عراق تا لبنان تا اروپا و...به پای میز محاکمه می باشد.

برای پایان بخشیدن به جرم و جنایت دولتی و سازمان یافته با کلاه شرعی برای رسیدن به آزادی و پیش رفت برای برقراری دمکراسی و حقوق بشر در ایران وبرای دفاع و گسترش و غنا بخشیدن به دستاوردهای تا کنونی بشری در زمینه حقوق انسانی برای پیش گیری از فاجع بزرگ جهانی باید به هر قیمت دیکتاتوری ضد بشری جمهوری اسلامی را بزیر کشید و تمامی مسولین و عوامل ریز و درشت ایرانی و غیر ایرانی آن را برای درس آموزی و مانع شدن از تکرار جرم و جنایت به پای میز محاکمه علنی و عادلانه کشید.

منوچهر مرعشی

20-01-2011

۱۳۸۹ دی ۲۱, سه‌شنبه

سکوت





گاه

سکوت

به سنگینی صد سخن است

ز سنگ سختر است

صدا را شکستن است

گاه

سکوت

آبستن حوادث است

سرشار ز جنبش است

زمینه پرورش است

مقدمه شورش است

تدارک بر خاستن است

گاه

سکوت

خاموش پرسیدن و پاسخ است

دردریای اندیشه غرق شدن است

صورتی ز سفر به خویشتن است

صحنه ای از تصحیح بینش است

گاه

سکوت

به حقیقتی رسیدن است

آرام بر دانش افزودن است

هیاهوی هیچ را به چالش کشیدن است

شناخت را بی شلوغی کاویدن است

ارتباطی بی واسطه با هستی است

سرمستی از قانع شدن است

رسیدن به آستانه آرامش است

گاه

سکوت

خلوتی خالصانه است

جستجوی صامت سعادت است

غوغای بی صدای درون است

رقص بی آهنگ جان است

گاه

سکوت

ضرورت است



منوچهر مرعشی

10-01-2011











۱۳۸۹ دی ۱۷, جمعه

خطر این باورها





شما هم حتما اظهار نظرات احمدی نژاد را گاه و بیگاه در مورد امام زمان و بقیه امامان و ... خوانده یا شنیده اید

ابته این حرفهای متعلق به احمدی نژاد نیست او این گفته ها را فقط تکرار می کند .این عقاید و باورها ریشه در قرنها تاریخ و خروارها کتاب دارد .نگاه کنید به تصویر فوق بشری و قدرت ماوراطبیعی و تقدس ترسناک امامان در باورهای شیعه دوازده امامی در طی قرون متمادی . تازه این گونه باورها تنها محدود به یک شعبه وفرقه مذهبی خاص هم نیست رد این گونه اعتقادات در بسیاری از ادیان و مذاهب قدیمی تر از اسلام هست .یهود خود را قوم برگزیده خدا می داند .مسیحیت آدمی را موجودی ذاتا گناهکار و آلوده می داند که تنها با پذریش قلبی عیسی که پسر خداست نجات می یابد و همچنین در ادیان و مذاهب دیگر . حتی مکاتبی که خود را علمی می دانند اما در عمل گاه جامتر از شرعتند تا جایی که خود و اندیشه ای خود را تا حد خدا می پرستند و راه خود را شاهراه تکامل و خود را محور عالم می پندارند.

گرچه این گونه افکار و عقاید بر اثر آگاهی و روشنگری و تلاش و تجربه سنگین انسانی ضربات اساسی خورده است و در جاهای به حاشیه رانده شده است اما هنوز اینجا و آنجا و بخصوص در کشور ما ایران و جاهای که فقر و دیکتاتوری و عقب ماندگی هست حضور دارد و عمل می کند و روزانه قربانی می گیرد.



فرد و یا گروهی که خود و اندیشه و باور ش را تحت هر عنوان و بهانه ای (تنها مشکل خرافه و جهل دینی و مذهبی نبوده و نیست نگاه کنید به انبوه جنایات و دروغ و فریب ها در تاریخ صد سال گذشته در کشورهای مختلف از جمله در کشور خودمان زیر نام فلسفه علمی ومبارزه طبقاتی و چپ واندیشه های مارکس و لنین و ..یا از آن طرف فاشیست موسیلینی نازیست هیتلری و یا سود افسار گسیخته تحت عناوین تقدس مالکیت تقدس وطن تقدس نژاد تقدس خون و ..)..حقیقت مطلق و آن را تنها راه نجات بشرمی پندارد و با پنهان شدن پشت این فریب دست زدن به هر جنایت و چپاولی را برای خود وخودی ها مجاز و مشروع بداند هر که می خواهد باشد شیاد بی شرمی بیش نیست. باید این دروغ بزرگ خونین خطر ناک را حتی اگر زیر نام خدا هم پنهان شده باشد شجاعانه بی ترس از تکفیر یا گزافه گوی ها ی دیگر زیر نور خرد و آگاهی و نقد تیز روشنگرانه قرار داد .زیرا فراتر از جامعه ما جامعه بشری تا کنون ضربات سنگینی از این بابت متحمل شده و همچنان دارد صدمه می بیند.

بحث عمده کردن و براه انداختن جنگ اعتقادی نیست چرا که بسیاری از این معذلات خود ریشه در روابط و مناسبات غیر انسانی اقتصادی و اجتماعی حاکم دارد که با تغییر و دگرگون کردن وضع موجود بسیاری از ارزشها و باورهای خرافی و اسارت بار را ریشه کن خواهد شد. در نهایت بنا بر اصل آزادی انسان هر کس می توان هر باوری داشته باشد خطر اما آنجاست که خواسته شود این باور و روش زندگی با زور به دیگران تحمیل شود چنین باوری اگر رنگ تقدس هم داشته باشد و با کسب قدرت سیاسی و اجتماعی به حاکمیت دست یابد بی تردید فاجعه بار بوده و هست و خواهد بود . به همین دلیل نقد مداوم این گونه انیدشه ها در هر شکلش برای پیش گیری از فاجعه ضروی است .



همه حقیقت نزد هیچ کس نیست انسان کامل و مطلق و مقدس و.. وجود نداشته و ندارد ما همه موجوداتی نسبی هستیم که هر کدام در شرایط محدود و واقعی و متغیر زمانی و مکانی و تاریخی معینی زندگی می کنیم اندیشه ها باورها ارزشها سنتها و..ما متا ثر از شرایط و محیط ماست بنابر این برای جلوگیری از تکرا ر خطا و حرکت درست باید همواره خود و باورهایمان مورد بازبینی و نقد و ارزیابی مداوم قرار بگیرند پس دردنیای واقعی هیچ چیز ثابت و مطلق نیست.



شکی نیست انسان با همه تواتایی ها و ارزشها یش در نهایت ذره ای در هستی بی انهاست و شگفتی ها و ناشناخته ها و اسرارعالم هستی گوی بی انتهاست. دریافت های حواس پنج گانه ما محدود است و حتی با رسیدن انسان به نهایت شناخت و فهم و شکوفایی وپدیدار شدن کامل ظرفیت انسانیش باز هم در هر حال ما به مثابه انسان محدود به خود هستیم . بی تردید همانقدر که باید در برابر فریب و جهل و ستم و... سرکش و ناسازگار بود. در برابر زیبایی و شکوه و دانش و عظمت و بیکرانی هستی باید فروتن و همراه با شیم . هستی محدود به جهان ما نیست ما اما می توانیم با انسانی تر کردن دنیای خود با جهان هستی همرا شویم . باید واسطه های دروغینی را که بر پا دارنده گان وحشت و جهل و زنجیر و بندگی و ستمند و مانع وصل و دوستی و شناخت و رابطه ما با عالم هستی و شکوفایی انسانی ما هستند را کنار زد. دیگر بس است پس از چند هزاره دیر یا زود باید هر انسانی چون کودکی که را رفتن را آموخته است راه بیفتد و رابطه خود را با هستی پیدا کند تا با پا سفت کردن بر روی زمین مادی و علمی و با ترکیب شعور و شور و عشق و آگاهی روابطی انسانی با خود و دیگری و هستی بنا کند.



تردیدی نیست که مرگ با زندگی همراه و همزاد است عمر ما محدود است و هنگام سفر هرکس فرا می رسد.

 بنظر من هرگز مرگ پایان همه چیز نیست .اگر چنین باشد جهان جنگل زورمندان است و زندگی پوچ و عذابی تکراری است دراین صورت بهتر آنکه نباشد .زمین اما جای زندگیست زندگی بیهوده نیست و مرگ عبور از پلی است و  انسان پس از جسم  ادامه خواهد داشت.

اینها و هزاران موضوع دیگر البته دغدغه های بشری بوده و هست .این موجود چند بعدی متفکرو ناطق وعاشق وکنجکاو و جستجوگر و آگاه و مختار و..دری پی یافتن پاسخ چه یار باشد چه سوال باشد چه دانش باشد چه آرامش باشد چه سعادت باشد و... هر دری را می زند تا به جواب برسد در هنر در فلسفه در علم در خدا و...از این سوال به سوالی از زمین تا آسمان از خود تا دیگری واین عطش جستجو گری انسان داستانیست بی پایان قصد من تنها اشاره ای بیش به موضوعات نیست و می خواهم بگویم این موضوعات اهمیت و جایگاه خود را دارد اما نباید تبدیل به سلاح و بهانه ای در دست شیادان و جلادان و استثمار گران شود.



در اینخاست که برای جمع کردن بساط شیادان گوناگون می توان به اهمیت روشنگری و حقوق بشرو دمکراسی و پلورایزم و بردباری واحترام به آزادی و عقیده دیگری و..پی برد و این ارزشها باید در یک پرسه در روابط و مناسبات حقوقی سیاسی اجتماعی و فرهنگی فردی و جمعی ما نهادینه شود و قوام و دوام یا بد و ریشه بدواند.



ما باید با پذیرش دیگری و همبستگی با یکدیگر و همتی جمعی به حل معذلات مادی و فکری پیش رو بپردازیم.

آنچه مقدس است زندگی است و مواظبت از زمینی که خانه بزرگ ماست و ایجاد روابط و مناسباتی همه جابنه و هر چه انسانی تر در بین نوع بشر است و یکی از موانع جدی و عاجل ریشه کن کردن فرهنگ و اندیشه ای است خود را شرورانه و شیادانه و بی شرمانه صاحب انسان و هستی می داند یکی از نمونه های زنده آن نظام ضد انسانی ولایت فقیه حاکم بر ایران با سمبل های مثل خمینی خامنه ای احمدی نژاد و ارگانهای مثل سپاه پاسداران بسیج و .....است .

اندیشه خود را از جهل و جبر و خرافه پاک کنیم ذهن خود را از محدود نگری برهانیم موانع ساختگی را درهم ریزیم افکار خود را روشن کنیم جهان بینی خود را گسترش دهیم و پیوند های انسانی خود را افزون کنیم

منوچهر مرعشی

02-01-2011



۱۳۸۹ دی ۹, پنجشنبه

آنچه نمی توان از انسان گرفت





بشری که به هر دلیل و از هر طریق به ویژگی ها و توانایی های انسانی خویش رسیده است و در نتیجه آگاهانه و آزادانه انتخاب کرده است که مسولیت انسان بودن را بپذیرد و اراده کرده است از طریقی نیک جوهر ه وجودی خود را محقق کند و اثری بر صفحه هستی از خویش بجا بگذار پیروز است .

می توان دارایی و سرمایه او را گرفت می توان او را محدود و در بند کرد می توان جسمش را تکه تکه کرد می توان جان او را گرفت اما نمی توان ذات و زیبای و قدرت و شگفتی ولطافت و طروات و عظمت انسانی او را از او گرفت ومحو و نابود کرد هیچ کس و هیچ چیز قادر به چنین کاری نبوده و نیست .

نمی توان خواسته ها آرزوها عواطف آرمانها شادیها دوستی ها صمیمیتها سادگیها  صفا مهربانی ها و صفای  و اثرات وجود مادی و محقق شده او را گرفت . شگفت انگیز است اما حقیقت دارد هیچ نیروی در جهان ما قادر نیست این ارزشها ی باقی ماند از چنین انسانی را از میان بردارد.داستان دیروز و امروز و فردا و یا این ملت و آن ملت و یا مکتب و دین و عقیده و جریان .. خاصی هم نیست داستان فراتر از همه این حدود است .حکایتیست ساری و جاری در طول تاریخ انسانی با نمونه های فراوان و گوناگون و بنظر می رسد تا انسان در پهنه هستی موجود است پایداری و قدرت بی نظیر انسانیت وایجاد ارزشهای انسانی در زمینه های متفاوت همچنان ادامه دارد.

دیکتاتوری مذهبی حاکم بر ایران با کشتار مبارزانی که آزادی عدالت و انسانیت را برای همه خواستارند نمی توند مانع تغییر و تحول در جامعه ایران شوند بلکه با شتابی بیشتربا اعمال ضد انسانی گور خود را می کنند و سر انجام این رزم و رنج و تلاشها به گل می نشیند.



منوچهر مرعشی

30-12-2010